psychologist-student


+ روانشناسی رشد (خانواده)

مطالبی که ارائه می شود خلاصه  بخشی ( بخش خانواده ) از کتاب روانشناسی رشد (۲) دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و انتشارات سمت است.


خانواده

 

 

نهاد خانواده، جامعه نسبتا کوچکی را تشکیل می دهد که هر یک از اعضای آن به نحوی بر دیگری تأثیر می گذارد. در چنین تأثیر متقابلی، مجموعه ای از اعتقادات، آداب، رسوم و ارزشهای اخلاقی، عاطفی و اجتماعی شکل می گیرد. رشد کودکان در این نهاد نیز بیشتر متأثر از همین ارزش گذاری ها و گرایشهای اخلاقی، عاطفی و اجتماعی است. از این رو خانواده به عنوان یکی از عوامل مؤثر در رشد، در ردیف سایر عوامل به شمار می رود.
روابط کودک و والدین و سایر اعضای خانواده، چون شبکیه و نظامی در هم پیچیده است که افراد آن در کنش متقابل با یکدیگرند. محله، مدرسه، خرده فرهنگ و فرهنگ گسترده تری که  کودک در آن به سر می برد ، در تجارب، گرایش ها و ارزش گذاریهای آنها و نیز در میزان آزادی که والدین به آنها می دهند تأثیر می گذارند.

نقش تربیتی والدین:
روشهای تربیتی کودک در جوامع مختلف و زمانهای متفاوت از تنوع بسیاری برخوردار است. والدین می توانند برای کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را به عهده داشته باشند.
کوپر اسمیت، نتیجه مطالعه و تحقیق خود را اینگونه بیان کرده است: « پسرانی که از عزت نفس بالایی برخوردارند، معمولا دارای والدینی هستند که اعتماد به نفس، ثبات هیجانی و اتکای به خود از ویژگیهای شخصیتی آنان به شمار می رود و در اعمال پرورش و تربیت فرزندان، بین آنها و فرزندانشان توافق کاملی مشاهده می شود».
مکتب انسان ساز اسلام از دیرباز بر روابط سالم و مهر آمیز والدین با یکدیگر تأکید داشته، در روایات فراوانی نیز رفتار صحیح و مناسب پدر و مادر با کودک بسیار با اهمیت دانسته شده است. قلمرو وسیع این طرز تلقی حتی دوران قبل از تولد را نیز در بر می گیرد. برخی روایات به اهمیت محبت والدین نسبت به فرزندان ، دسته ای به برخورد کودکانه با کودک و بازی با او، و برخی نیز والدین را به اتخاذ موضعی عادلانه با فرزندان امر می کنند.
پدر نه فقط در تأمین امکانات اقتصادی و اجتماعی خانواده،  نقشی اساسی ایفا می کند، بلکه وجود او در تعلیم و تربیت کودکان نیز اهمیت والایی دارد.
تحقیقات اخیر نشان داده است که تماس با پدر  در سالهای اولیه زندگی ، در روابط آینده  پسران با همسالانشان تأثیر فراوانی دارد و به این علت ، غیبت و یا فقدان پدر، قبل از چهار سالگی آثار بدی بر فرزندان به ویژه پسران باقی می گذارد. قابل ذکر است که تأثیر فقدان پدر در پسرها بیشتر ازدخترهاست.
زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می شود. این ارتباط نه فقط در رفع نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز تأثیر می گذارد و نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می رود.
کندی در سخن گفتن، پایین آمدن بهره هوشی، کاهش میزان جنب و جوش، اختلال حواس و ... می تواند از آثار ناگوار محرومیت از مادر به حساب آید.
حضرت امام زین العابدین علیه السلام، ضمن بیان گوشه ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می فرمایند: هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر اینکه از خداوند مدد جوید و از او توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد.
در باره این سوال که آیا اشتغال مادران در خارج از خانه سازنده است یا زیان آور، جواب قطعی و روشنی نمی توان داد. میزان تأثیر اشتغال مادران شاغل بر فرزندان رابطه نزدیکی با ویژگی ها، نگرشهای اجتماعی، شرایط موجود در خانه و اجتماع، جنس و سن کودک، و نیز علت اشتغال مادر دارد. در مجموع می توان گفت اشتغال تمام وقت مادران، به طور قطع تأثیرات نا مطلوبی در رشد کودک به ویژه رشد عاطفی او برجای می گذارد. خانه داری مادران نیز هنگامی می تواند روش تضمین شده ای برای تربیت سالم و شایسته کودک به حساب آید که مادران در محیط خانه رابطه خویش را با کودک حفظ کنند و نسبت به امور تربیتی آنها اهتمام ورزند.
اینکه برخی از روایات بافندگی را به عنوان بهترین شغل و سرگرمی برای زنان معرفی کرده اند، شاید به این دلیل باشد که بافندگی شغل آرام و کم دردسر و متناسب با روحیه زندگی است و معمولا انجام دادن آن در محیط خانه و در کنار فرزندان میسر است.
خواهر و برادر بعد از والدین در شخصیت و رفتار های اجتماعی یکدیگر بیشترین تأثیر را دارند، بخصوص اگر در سنین 2 تا 10 سالگی باشند. در روابط خواهر و برادر احتمال یادگیری کودک از الگوهای رفتاری چون وفاداری، حمایت، اختلاف، تسلط جویی و رقابت زیاد است. در روایات اسلامی در مواردی خواهران و برادران عامل زداینده غم و اندوه یکدیگر دانسته شده و در مواردی، هنگام اندوه و بلا، یاور و پشتیبان هم و به هنگام خوشی و آسایش، زینت یکدیگر معرفی شده اند.
قابل ذکر است که در بیشتر موارد برادر نسبت به برادر و خواهر نسبت به خواهر روابط دوستانه تری دارد تا برادر نسبت به خواهر و یا بعکس.
ترتیب تولد: فرزند نیز از عواملی است که در روند رشد اجتماعی کودک تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، کودک اول خانواده، مزایا و نیز کمبود هایی دارد که در کودکان بعدی مشاهده نمی شود. در مجموع، فرزندان بعدی از مهارتهای اجتماعی و رفتارهای دوستانه بیشتری  برخوردارند و بنابراین محبوبیت زیادتری را در میان همسالان خود کسب می کنند و علاوه بر ارتباط با والدین، با برادران و خواهران خود نیز ارتباط مثبت دارند و بهتر می توانند آنها را معلم و راهنمای خویش قرار داده، از آنها تقلید کنند.
فاصله سنی فرزندان نیز از نکات حایز اهمیت است. بر اساس مطالعاتی که توسط زاژونک و مارکوس انجام پذیرفت، وقتی فاصله سنی کودکان بین یک تا دو سال باشد، بهره هوشی آنها کمتر از مواردی خواهد بود که فاصله سنی آنها چهار یا پنج سال است.
غالباً از فرزند ارشد انتظار می رود مسئولیت خواهر و برادر کوچکتر را که جانشین او شده است بپذیرد و خویشتن دار باشد. قدرتمندی و زور گویی فرزند ارشد برای فرزندان کوچکتر قابل قبول است و آنها این قدرتمندی را می پذیرند؛ زیرا در بیشتر اوقات به حال آنان مفید است. رفتار های متقابل معمولاً از جانب خواهر و برادر بزرگتر نسبت به کوچکتر ها یا مشاهده نمی شود و یا بسیار کم است. به علاوه آنان نسبت به فعالیت های کوچکتر ها علاقه چندانی نشان نمی دهند، مگر اینکه به کار خودشان مربوط شود.
با افزایش تعداد اعضای خانواده فرصت ارتباط والدین با کودک به میزان زیادی تقلیل می یابد و نگرش والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در آن پرورش می یابد، تغییر می کند. همچنین مشکلات اقتصادی ناشی از زیادی جمعیت برای برخی از خانواده ها باعث می شود که فشار روانی در درون خانواده بروز کند و آثار سویی بر فرزندان بگذارد.
فرزند یگانه به سبب ارتباط مستقیم و نزدیک با والدین رشد ذهنی خوبی دارد و چه بسا همچون فرزند اول به پیشرفتهای شایان توجهی نائل شود. اگر والدین فرصت لازم را برای معاشرت با همسالان و دیگران به فرزند یگانه خود ندهند و نیز توجه و اضطراب بیش از حد به فرزندشان داشته باشند، باعث خواهند شد که زمینه ناهنجاریهایی در رشد اجتماعی و شخصیتی فرزند یگانه به وجود آید.
نقش الگوهای تربیتی در رشد کودکان:
بامریند خانواده را به سه نوع کلی دسته بندی کرده است:
1) والدین (خانواده) سهل گیر: از ویژگی های خانواده سهل گیر بی توجهی به آموزش رفتار های اجتماعی است. گرچه کودکان خانواده های سهل گیر دارای استقلال فکری و عملی هستند، به سبب هرج و مرج، نوعی تزلزل روحی در اینگونه خانواده ها به چشم می خورد؛ زیرا هر کس به منافع خود توجه دارد نه به منافع عمومی خانواده، و همین تزلزل باعث بی بند و باری کودکان شده، باعث می شود آنان نسبت به زندگی احساس مسئولیت نکنند. یکی از اساسی ترین مبانی رفتار انسانی از نظر دین مقدس اسلام، برقراری اعتدال در برنامه های زندگی است. امام باقر (ع) فرموده اند: « بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی کردن به فرزند زیاده روی کنند». بنابراین اگر سهل گیری نوعی انحراف تربیتی است و در آینده کودک آثار روانی منفی خواهد داشت.
2) والدین (خانواده) سختگیر: در خانواده های مستبد بر قدرت والدین بیش از اندازه تأکید می شود. فرد مستبد که غالباً پدر است، تصمیم گیرنده و تعیین کننده وظایف دیگر اعضای خانواده است. فرزندان اینگونه خانواده ها کمتر به خود متکی بوده ، خلاقیت کمی دارند و از اینکه بخواهند در  چنین محیطی ادعای حق کنند هراس دارند.
تربیت والدین مستبد و سختگیر، در پسران نتایج منفی دراز مدت بیشتری برجای می گذارد تا در دختران. حضرت علی (ع) فرموده اند: « آداب و رسوم خود را بر فرزندان به زور تحمیل نکنید؛ چرا که آنها برای زمانی غیر زمان شما خلق شده اند».
3) والدین (خانواده) مقتدر: اینگونه خانواده ها کودک را به شیوه ای که در نظر او اطمینان بخش و قاطع است آزاد می گذارند و فرزند به استقلال و آزادی فکری تشویق می شود، در حالی که نوعی محدودیت و کنترل از طرف والدین بر او اعمال می شود. از ویژگی های این خانواده،  انضباط توأم با رفتار خود مختارانه است.
خلاصه ای از اساس کار این خانواده چنین است:
1- همه افراد خانواده قابل احترامند؛
2- اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره مسائل و مشکلات مربوط به خود را دارند؛
3- همه افراد خانواده در تصمیماتی که در باره آنها اتخاذ می شود و یا کاری که به آنها مربوط است حق دخالت دارند و در تصمیم گیریها عاقلانه انجام وظیفه می کنند؛
4- نوعی روش عقلایی در کلیه شئون زندگی این خانواده دیده می شود؛
5- اساس این نوع زندگی بر همکاری و همیاری است.
این الگو نزدیکترین الگو و روش تربیتی به دستورات تربیتی اسلام است. حضرت علی (ع) می فرماید:« فرزندانتان را گرامی بدارید و برخورد خود را با آنان نیکو کنید...». این بیان گواهی بر لزوم شخصیت دادن به فرزندان است؛ یعنی در عین حال که امام (ع) فرموده است به فرزندان خویش احترام بگذارید، بر الگو دهی شایسته به آنان و طرز رفتار صحیح با آنها نیز تأکید می ورزد.

عوامل مؤثر در تعیین و تغییر رفتار در خانواده:
آموزش؛ اگر والدین نسبت به تربیت فرزندان خود، آگاهیهای لازم را داشته و از مربیان و متخصصان تربیت کودک درباره کودک و مسائل خانوادگی و ایجاد رابطه اجتماعی بهتر با دیگران و رفع مشکلات کمک بگیرند، رفتار آنان با کودکان خود نسبت به رفتار خانواده های ناآگاه بسیار متفاوت خواهد بود. از مسائلی که لازم است والدین آن را آموزش ببینند، تشخیص بین تنبیه قابل قبول، بد رفتاری و خشونت است. بدیهی است که آموزش فقط از طریق گذراندن دوره های خاص تربیتی حاصل نمی شود، بلکه توجه به سوابق خانوادگی و الگوهای رفتاری اعضای پیشین خانواده نیز در آن مؤثر است.
فرهنگ جامعه؛ رفتار اغلب خانواده ها از فرهنگ و محیط بزرگتری که در آن قرار دارند، تأثیر می پذیرد و فساد یا اصلاح محیطهای اجتماعی به همان نسبت، رابطه خانوادگی را تغییر می دهد.
وضعیت اجتماعی-اقتصادی؛ والدین ممکن است بر اساس تجربه کاری و یا تغییر و تحولات شغلی خود و نیز بر مبنای روابطشان با دوستان و خویشاوندان، طرز تلقی ویژه ای نسبت به فرزندان خود پیدا کنند.
کنش های متقابل اعضای خانواده؛ خانه ای که اختلاف، نزاع، سرزنش، ناسازگاری و ... بر آن حاکم باشد، بر رفتار و روان والدین و کودکان آثار نامطلوب و زیانباری برجای می گذارد. درگیری های شدید بین والدین، احساسات منفی کودکان را به دنبال دارد و سبب می شود تا کودکان با همسالان خود رفتاری پرخاشگرانه و یا بزهکارانه داشته باشند و معمولاً در میان آنها محبوبیتی به دست نیاورند.
طلاق؛ از میان عوامل گوناگون جدایی مانند: مرگ، طلاق و غیبت طولانی و ... طلاق، آثار وخیم تری را به دنبال دارد. بعد از طلاق، مادران معمولاً دچار افسردگی می شوند و با مشکلاتی روبرو می گردند. بدترین حالت زمانی است که والدین کودک به شدت سرگرم همسر جدید خود باشند. در این حالت، این احساس به کودک دست می دهد که هم پدر و هم مادر خود را از دست داده است و هر دو نفر او را فدای امیال خویش ساخته اند و چنانچه این ازدواج مجدد د رسنین نوجوانی فرزندان روی دهد، مشکلات آنان بسیار بیشتر خواهد بود.
در تحقیقی پیرامون آثار طلاق به نظر می رسد که مادران مطلّقه و پسرا نشان بیشتر تحت فشار روانی قرار می گیرند. بیشتر آنان بلافاصله بعد از طلاق اظهار پریشانی شدید می کنند.
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند:« هیچ چیز مباح و جایزی مانند طلاق، مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست».
ازدواج مجدد؛ پس از طلاق اگر والدین دوباره ازدواج کنند، کودکان درگیر شبکه ای پیچیده از روابط خانوادگی می شوند که نه فقط شامل ناپدری و نامادری است، بلکه خواهران و برادران ناتنی، فرزندان ناپدری، و نامادری، و پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، دایی، خاله و عمه تنی و ناتنی را هم در بر می گیرد.
طبق تحقیقات به عمل آمده، کودک ، بدون برقراری یک رابطه دائمی متقابل با یک فرد بزرگسال، از لحاظ عاطفی و شناختی دچار کمبود خواهد شد. بنابراین  وقتی که سرپرستی و مراقبت کودک به افراد متعدد غیر ثابت واگذار شود، وی نمی تواند از روابط خود با بزرگسال و محیط، تصور و درک صحیح داشته باشد.
 

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها: رشد و خانواده
    نظرات شما()   لینک

+ روانشناسی رشد (همسالان)

همسالان

( قبل از خواندن این بخش باید تذکر بدهم که این متن خلاصه بخش همسالان از کتاب روانشناسی رشد چاپ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه ( انتشارات سمت) است.)

همسالان، مدرسه و وسایل ارتباط جمعی از جمله عواملی هستند که بعد از خانواده در رشد، هدایت و اصلاح رفتارهای اجتماعی بیشترین تأثیر را دارند. این عوامل، اعتقادات، آداب و رسوم، ارزشها و نیز زبان و فرهنگ را به دیگر افراد منتقل می کند.
همسالان را می توان یک سازمان غیر رسمی دانست که معمولا از افراد هم سن و سال تشکیل شده است. همسالان به افرادی گفته می شود که در یک سطح رفتاری با یکدیگر تعامل دارند و یا در چند صفت مشترک همسانند.
احساس تعلق و وابستگی به دیگر انسانها از اساسی ترین نیازهای فردی است که در زمینه های مختلفی از جمله روابط با همسالان بروز می کند و بر رشد روانی، جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. افراد گروه همسال از طریق معاشرت، با ارزشهای گوناگونی  آشنا شده و از راه تبادل ارزشها، مسائل فراوانی را یاد می گیرند. آنچه در روابط همسالان اهمیت دارد وابستگی های خاصی است که بین آنها ایجاد می شود. دوستان برای کودک تکیه گاهی هستند که به او احساس امنیت می دهند.
گرچه رابطه کودک و والدین عمیقتر و بادوام تر است، کنش های متقابل بین همسالان از آزادی و برابرنگری  بیشتری برخوردار است که می تواند شالوده ای برای رشد صلاحیت و عدالت اجتماعی، استعداد، عشق ورزیدن و ... به شمار رود. این کنش های متقابل همسالان از عوامل مهم در رشد صلاحیت اجتماعی و شناختی کودکان به شمار می رود. کودکان از طریق سرمشق دهی اعمال قابل تقلید، تقویت یا تنبیه پاسخهای خاص و ارزشیابی فعالیت های یکدیگر و بازخوردی که به یکدیگر می دهند ، در یکدیگر تأثیر می گذارند.

تأثیر همسالان در رشد اجتماعی:
همسالان عامل مؤثری در رشد اجتماعی به شمار می روند. گروه همسال مهارتهای مهمی را به یکدیگر یاد می دهند که در توان بزرگسالان نیست.
ارتباط همسالان با یکدیگر در سطوح مختلف سنی متفاوت است. با این حال نمی توان به طور دقیق بیان کرد که کنش متقابل از چه زمانی شروع می شود و این ارتباطات چه هنگام اهمیت پیدا می کند. کودکان از اولین سال زندگی نسبت به همسالان خود حساس هستند. برای کنش متقابل کودکان که از سال اول زندگی، آغاز و در خلال سال دوم ادامه می یابد مراحلی را می توان بر شمرد:
1. قرار گرفتن شیء در کانون توجه.
2. کنش متقابل ساده.
3. کنش متقابل تکمیلی.
از شش تا دوازده ماهگی به علایم و انگیزه های دیگر کودکان پاسخ بیشتری می دهد و در سالهای بعد به تدریج رفتارهای، تا حدی جنبه اجتماعی پیدا می کند.
در دوران دبستان دایره دوستی ها گسترده تر و استحکام آنها بیشتر می شود.
در سالهای اولیه مدرسه، بچه ها گروههایی را تشکیل داده، بعد ها جنبه رسمی تر و سازمان یافته تری پیدا می کنند.

معیارهای پذیرش همسالان:
1) وضعیت ظاهری؛ اغلب مردم زیبایی را ناچیز نمی انگارند تا آنجا که جاذبه ظاهری، نقش مهمی در ارزیابی و عکس العمل کودکان و بزرگسالان دارد. در فرهنگ اسلام به جذابیت ظاهری توجه شده و صورت جذاب شخص یکی از عوامل سعادت به حساب آمده است؛ لکن حال کوشش شده است که اینگونه باورها تعدیل  شود و انسان به جمال  باطن بیشتر توجه کند.
2) سن؛ مشاهده کودکان شش فرهنگ از سه قاره نشان می دهد که به طور کلی همه کودکان نقش های گوناگون همسالان را درک می کنند. کودکانی که مشکلات عاطفی و اجتماعی دارند، ممکن است از گروه همسال خود رانده شوند، ولی همین کودکان خیلی آسانتر مورد پذیرش کودکان خردسال قرار می گیرند. بنابراین ، کنش متقابل با همسالان کوچکتر می تواند نقش درمانی داشته باشد.
3) جنس؛ جنس کودک تأثیر آشکاری بر شکل گیری دوستی او دارد. حتی در سالهای پیش از دبستان همسالان همجنس ترجیح می دهند که با یکدیگر بازی کنند و این تمایل در سراسر سالهای مدرسه ابتدایی افزایش می یابد و فقط در اوایل نوجوانی است که این الگو تغییر می کند.
4) مهارت های اجتماعی؛ مانند تقویت رفتارهای دیگران و توانایی در برقراری کنش متقابلِ مؤثر و ارتباط مفید، در پذیرش اجتماعی، نقش مهمی دارد. افراد غریبه ای که اجتماعی هستند و به محله یا مرکز جدیدی چون مسجد، مدرسه و دانشگاه وارد می شوند، با گرفتن و دادن اطلاعات به سرعت مورد پذیرش گروه قرار می گیرند، ولی افرادی که اجتماعی نیستند، در برقراری تعامل با همسالان با مشکل جدی روبرو می شوند.
5) رفتار والدین؛ والدین نقش مهمی در تسهیل کنش متقابل همسالان بازی می کنند. کودک ممکن است نزد آنها مهارتهایی را کسب کند که در کنش متقابل با دیگر کودکان مؤثر باشد. بسیاری از کودکان به این دلیل با هم دوست می شوند که والدین آنها باهم آشنا هستند. شواهد نشان می دهد که هر بار که کودکان با همدیگر دوست می شوند، در صورتی دوستی آنها ادامه پیدا می کند که دوستی والدین آنها نیز با هم ادامه یابد. نوجوانان در علایق مختلف چون مد لباس و سرگرمی ها، زبان و الگوهای کنش متقابل بین همسالان، تحت تأثیر همسالان قرار داند؛ اما پدر و مادر از لحاظ مسائل اخلاقی و ارزشهای اجتماعی و درک جهان بزرگسالان، در نوجوانی نفوذ بیشتری دارند.

روابط همسالان:
روابط همسالان در سه دسته طبقه بندی می شود:
1) روابط گسترده؛ قبل از دوران نوجوانی، روابط با همسالان محدود به آشنایی با بچه های محله و همکلاسی هاست؛ اما زمانی که نوجوان وارد دبیرستان می شود و ساعات بیشتری را دور از خانه می گذراند، دامنه آشنایی او با دیگران گسترش می یابد. گاهی نوجوانان دسته ها و جمعیت هایی را تشکیل می دهند.
2) دوستی های فردی؛ این دوستی ها به نوجوان امکان می دهد که خشم و هیجان خود را ابزار کند و دریابد که دیگران همچون او امیدها، ترسها و تردید هایی دارند و همین مسأله می تواند هیجانات او را کاهش دهد. اینگونه دوستی ها به نوجوانان امکان می دهد که از یکدیگر انتقاد کنند. حضرت علی (ع) می فرماید:« دوست واقعی کسی است که تو را به عیب و نقصت آگاهی دهد و تو را در نهان حفظ کند؛ بنابراین او را برای خود نگه دار». معمولا دوستان نزدیک، همجنس، همسن، هم نژاد و هم مدرسه ای و همکلاسی هستند و زمینه های اجتماعی، اقتصادی، و بومی مشترکی دارند.
3) روابط به هم پیوسته و نزدیک در درون یک گروه؛
شکل گیری گروه.
تعارض میان گروهی: پس از شکل گیری گروه، عوامل دیگری چون رقابت با گروههای دیگر در استحکام گروه و غرور گروهی مؤثر است. البته رقابت ممکن است موجب افزایش خصومت میان گروهها شود.
سلسله مراتب گروهی: سازماندهی گروهها تصادفی صورت نمی گیرد، بلکه بر اساس سلسله مراتب گروهی و تسلط نسبی افراد گروه از سالهای پیش دبستانی است. سلطه گری و پایگاه، بر کنش متقابل اجتماعی نیز تأثیر می گذارد.
نقش سلسله مراتب در گروه:
1. حلّ تعارضات میان گروهی توسط فرد قوی تر و با استفاده از راههای غیر پرخاشگرانه.
2. کمک به تقسیم وظایف و کارهای گروه.
3. معین کردن میزان بهره وری افراد از امکانات و شرایط موجود.
4. کمک به تنظیم تعاملات درون گروهی.

مدرسه: عاملی برای اجتماعی شدن:
مدرسه به عنوان نهادی اجتماعی کننده از جنبه های متعددی، حایز اهمیت است و با خانواده تفاوت هایی دارد که در این قسمت به بعضی از آن تفاوت ها اشاره می کنیم:
- جنبه غیر شخصی مدرسه بیش از خانواده است؛
- در مدرسه روابط کودک با بزرگسال کوتاه مدت است؛
- در مدرسه کودک با عده ای بزرگسال در تماس است که آنها عقاید متفاوت با یکدیگر و نیز متفاوت با والدین دارند؛
- ارزیابی عملکرد کودک در مدرسه، نسبی، همگانی و تکرار شونده است.
1- مدرسه و رشد اجتماعی- شناختی؛ مدرسه فقط به کودکان، دانش نمی آموزد، بلکه به آنان می آموزد که در باره جهان به طرق مختلف به تفکر بپردازند. این مسائل نقش پر اهمیت و منحصر به فردی را که این نهاد در مسیر رشد شناختی و اجتماعی کودکان ایفا می کند، مشخص می سازد.
برای کودک دبستانی، کلاس همچنان بافت اصلی به حساب می آید، کودکان سنین میانی نیز به گونه ای مشابه با معلمان و همسالان خود مواجه  می شوند. برای دانش آموزان دبیرستان نه فقط یک کلاس خاص، بلکه کل مدرسه، زمینه اجتماعی محسوب می شوند، در این مرحله دانش آموز اغلب مدرسه را یک نهاد اجتماعی فرض می کند و نظام مدرسه را یا می پذیرد و در اجرای آن مشارکت می کند و یا با آن به ستیز بر می خیزد.
2- محیط فیزیکی مدرسه؛ محققان تأثیرات سه متغیر؛ اندازه گروه، فضا برای هر نفر، و تجهیزات موجود برای هر کودک را مهم دانسته اند. اگر به تعداد کمتری از دانش آموزان فرصت های متعددی داده شود، انتظار می رود که در محیط های کوچکتر تعداد بیشتری از دانش آموزان به شیوه های مطلوب و فعالیتهای بیشتر رو آورند. این درست همان چیزی است که این دو محقق به آن رسیده اند. مدرسه باید به اندازه ای کوچک باشد که تمام دانش آموزان بتوانند در آن به اعمال متهوّرانه بپردازند و خود را در مدرسه زاید نبینند.
3- فضای کلاس درست؛ شکل کلاس درس، معمولا مستطیل شکل است و نه مربع یا دایره . بی تردید جای کودک در نحوه فعالیت او دخالت دارد. دانش آموزانی که در ردیف جلو و بخش میانی کلاس می نشینند، در فعالیت کلاسی مشارکت بیشتری دارند.
4- سازمان و ساختار کلاس؛ نتایج مطالعه ای که در زمینه مقایسه بین  دو روش سنتی و آزاد صورت گرفت، نشان داد  که هرچند از نظر پیشرفت تحصیلی تفاوت چندانی بین این دو شیوه دیده نمی شود، همکاری ، خلاقیت و اتکای به نفس در کلاس های آزاد پیشرفت شایانی داشته است.
به طور خلاصه کلاس آزاد یک موفقیت آمیخته است. ممکن است آرایش کلاس در اجتماعی کردن کودکان مؤثر باشد، ولی برای بسیاری از کودکان مؤثرترین شیوه یادگیری محسوب نمی شود، شاید انعطاف پذیری، معقول ترین خط مشی به شمار آید.
5- معلم؛ معلم از ارکان اصلی مدرسه است که در پیشرفت تحصیلی و رشد اجتماعی، عاطفی و اخلاقی کودکان تأثیر بسزایی دارد.
شخصیت مطلوب معلم، سبب ایجاد تفاهم و ارتباط بین او و دانش آموزان می شود و علاوه بر رفع مشکلات آنها، در رفتار دانش آموزان نیز تأثیر مطلوب می گذارد، او می تواند دانش آموز خود را به محیط مدرسه، جامعه، روابط اجتماعی و آداب صحیح تربیتی و ... علاقمند سازد.
بیشتر معلمان از اوایل سال تحصیلی بر عملکرد آینده دانش آموزان تأثیر می گذارند، هر چند برخی از آنان این نکته را انکار کنند. سابقه تحصیلی دانش آموز، نمره هایی که در آزمونها می گیرد، زمینه خانوادگی، وضع ظاهری و تاریخچه رفتار در کلاس، عواملی است که با توجه به آنها معلم از دانش آموز انتظار خاصی خواهد داشت.
مطالعات نشان می دهد که دانش آموز از طریق رفتار معلم، به انتظارات وی از خودش پی می برد. الگوهای رفتاری معلم در برابر دانش آموز عبارتند از:
- رفتار دوستانه و احساس مثبت نسبت به دانش آموزان؛
- ارتباط متقابل با آنها؛
- کمک به دانش آموزان هر گاه که در آنها احساس ناتوانی کند؛
- تمجید از پاسخهای صحیح دانش آموز و دادن پاداش به آنها.
همچنین معلم نقش مهمی به عنوان ارزیابی کننده دانش آموز دارد که با توجه به شیوه های ارزیابی قابل بحث است.

نقش والدین:
بینش و رفتار والدین نسبت به فرزندان در آماده سازی آنها برای حضور در مدرسه، و برداشت آنها از مدرسه مؤثر است.
اگر والدین از کودک انتظار رفتاری عاقلانه و مناسب با سطح رشد وی داشته باشند، برای این کار، در کودک انگیزش بیشتری ایجاد می شود و در نتیجه تلاش، موفق هم خواهد شد.
وقتی که کودکی برای توفیق در امر خاص، انگیزش درونی زیادی دارد، احتمال دارد مشوق های خارجی، در شرایط خاص، به کاهش علاقه درونی او منجر شود. به نظر می رسد بهتر اسن است که والدین و معلم، کودک را دلگرم کنند تا خود انگیزه پیدا کند و به کاری بپردازد که برایش جالب توجه است و به آن علاقه دارد.

تفاوت های فردی(کودکان عقب مانده):
یکی از اصول حائز اهمیت، تفاوت های فردی است. وجود کودکان با استعداد در کنار کودکان عقب مانده ذهنی و جسمی در یک کلاس، سبب ایجاد اختلال در رشد تحصیلی، اجتماعی و عاطفی افراد آن کلاس می شود. روشن است که سرعت و روش یادگیری کودکان یکسان نیست ؛ به علاوه آنان در جنبه های جسمانی، اجتماعی، عاطفی و ... متفاوتند. البته همانگونه که آموزش کودکان عقب مانده مشکلاتی دارد، آموزش کودکان استثنایی و تیزهوش هم مسائل و مشکلات مشابهی دارد؛ گروهی بر این اعتقادند که جهش تحصیلی برای تیزهوشان لازم است و عده ای معتقدند این نوع تحصیل ممکن است با رشد اجتماعی و عاطفی کودک تعارض داشته باشد.

وسایل ارتباط جمعی:
منظور از وسایل ارتباط جمعی رادیو، تلویزیون، مطبوعات و سینماست. امروز وسایل ارتباط جمعی از عوامل بسیار مؤثر در رشد فکری، اخلاقی، اجتماعی و روانی جامعه به شمار می رود و بیشترین تأثیر را در کودک و نوجوان دارد. این وسایل همانند یک مدرسه ای است که در تمام نقاط و در  تمام زمانها در دسترس است.
خواندن کتاب، مجله و روزنامه علاوه بر ایجاد تنوع و سرگرمی، سطح آگاهی افراد را نیز بالا می برد وگذشته از جنبه سرگرمی از جنبه های مختلف در روند رشد آنها نیز مؤثر است.
تلویزیون با ارائه تصویری از جهان ماورای خانواده، معلم و همسالان وسیله ایست که استفاده از آن رو به افزایش است و امروزه اکثر قریب به اتفاق مردم در سنین مختلف، مدتی از وقت خویش را صرف دیدن برنامه های تلویزیون می کنند.

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها: رشد و همسالان
    نظرات شما()   لینک

+ روانشناسی رشد ( رشد اخلاقی)

رشد اخلاقی

تعریف رشد اخلاقی:
در مورد رشد اخلاقی گفته شده است که ؛ «رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات  اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند». از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند که تبیین آنها و چگونگی روابطشان با یکدیگر و تأثیری که در فرایند درونی سازی دارند، محور بحث های روان شناختی است. این تعریف با اینکه تا اندازه ای ماهیت رشد اخلاقی را روشن می کند، ویژگیهای مشخص کننده و امتیاز بخش آن را در میان بخشهای دیگر چندان روشن نمی کند. برای روشن شدن معنای دقیق رشد اخلاقی چند نکته را باید مورد توجه  قرار داد: 1) اختیار و عمد در کارهای اخلاقی؛ 2) ارتباط با حالات روانی و کمال درونی. بنابر این روابط موجود در رشد اخلاقی را می توان در زمینه های مختلف قرار داد:
الف) رابطه فرد با خود در زندگی شخصی، ب) رابطه فرد با خدای متعال، ج) رابطه فرد با انسان های دیگر به طور کلی، د) رابطه فرد با انسانهای هم کیش، هـ) رابطه فرد با طبیعت جاندار و بی جان.

چشم اندازی بر رشد اخلاقی:
اگرچه حال در فرهنگ های مختلف در مورد  خوب و بدهای اخلاقی که از جهان بینی ها و اهداف مختلف آنها نشأت می گیرد، تفاوتهایی نیز یافت می شود؛ اما در هر صورت، در بسیاری از جوامع، یکی از مهمترین وظایف فرهنگی آشنا سازی کودک با قوانین اخلاقی و کردار خوب و بد است. همه کم و بیش از کودکان انتظار دارند که این قوانین را فرا بگیرند و به کار بندند؛ از رعایت آنها خرسند شوند و هنگام سرپیچی از آنها در خود احساس گناه کنند.

جنبه های مختلف رشد اخلاقی:
روانشناسان، رشد اخلاقی را مشتمل بر سه عنصر اساسی می دانند:
1- عنصر شناختی.
2- عنصر رفتاری.
3- عنصر عاطفی.
نکته قابل توجه این است که علی رغم تجزیه قلمرو رشد اخلاقی به این عناصر سه گانه از نظر پژوهشی، در زندگی واقعی و هنگام مواجهه کودک با یک تصمیم اخلاقی، هر سه عنصر، غالباً هماهنگ با هم عمل می کنند.

دیدگاهها و تمرکز بر جنبه خاصی از رشد اخلاقی:
1. جنبه شناختی رشد اخلاقی:

الف) دیدگاه پیاژه: پیاژه روند تحول قضاوتها و اندیشه اخلاقی را با استفاده از دو روش عمده مورد پژوهش قرار داد: 1)ابتدا در صدد بر آمد  که ببیند به موازات بالا رفتن سن کودک چه تحولاتی در نگرش هایش نسبت به قواعد بازی های رایجی همانند تیله بازی پیدا می شود. 2)روش دوم این بود که او داستانی را برای کودکان نقل می کرد و سپس با طرح سوالاتی  سعی می کرد تحولی را که در قضاوت های آنان نسبت به اهمیت گناه و سرپیچی از مقررّات پیدا شده مطالعه کند.
از آنجا که بر طبق دیدگاه پیاژه رشد عقلانی کودک در بستر توالی ویژه ای از مراحل تحقق می یابد، قضاوت های اخلاقی نیز بر مبنای مراحلی تکامل می یابد که متناسب با تحولات شناختی عمومی است. تئوری پیاژه در مورد قضاوت اخلاقی و تحولات آن درست در نقطه مقابل دیدگاه جامعه شناختی دور کیم قرار دارد. دورکیم معتقد بود که در فرایند اجتماعی سازی باید  افراد را به گونه ای پرورش داد که به اجتماع به دیده احترام بنگرند و خود را در قبال مقررات آن مسئول بدانند در حالی که پیاژه با انتقاد به این نظر، این نگرش به افراد را باعث کشاندن فرد به سمت اطاعت از دیگران و عدم استقلال فرد دانست. پیاژه همچنین در مورد رشد اخلاقی و مفاهیم آن نوعی دیدگاه نسبی گرایانه  دارد که مارتین هافمن آن را « تئوری عدم تعادل شناختی» می نامد.
نسبی گرایی رد دیدگاه پیاژه  و همچنین توجه  کودک فقط به پیامد های عینی رفتار  در مرحله واقع نگری اخلاقی به هنگام قضاوت، نکاتی است که بسیار قابل نقد و بررسی هستند.

ب) دیدگاه شناختی لورنس کولبرگ: بنا به اعتقاد کولبرگ فرایند رشد اخلاقی در یک بستر مرحله بندی شده پیش می رود. هر مرحله نه تنها بر این مبنا که افراد یک عمل فرمانبردارانه یا خود گرایانه  را انتخاب می کردند، بلکه بر پایه دلایل و توجیهاتی که در مورد انتخابشان داشتند نیز مبتنی بود. کلبرگ سه سطح از رشد اخلاقی را کشف کرد که هر یک دارای دو مرحله کوچکتر بودند. به اعتقاد وی ترتیب این شش مرحله ثابت است ولی ورود به مراحل در همه افراد در یک سن اتفاق نمی افتد.
سطوح و مراحل  اخلاقی کولبرگ عبارتند از:
سطح یک : اخلاق پیش قرار دادی؛
مرحله یکم: جهت گیری اطاعت و تنبیه.
مرحله دوم: جهت گیری خود گرایانه و لذت گرایانه فطری.
سطح دو : سطح قرار دادی-اخلاق سازگاری های بین فردی و قوانین قراردادی؛
 مرحله سوم: جهت گیری پسر خوب-دختر خوب.
 مرحله چهارم: اخلاق احترام به قانونگذار و حفظ نظم اجتماعی.
سطح سه: اخلاق فوق قرار دادی؛
 مرحله پنجم: اخلاق مبتنی بر اصول اخلاقی خود پذیرفته.
 مرحله ششم: اصول اخلاقی جهانی.
ویژگی های مراحل رشد اخلاقی از نظر کولبرگ:
1- عمومیت فرهنگی مراحل.
2- توالی بدون تغییر مراحل.
3- تناسب رشد اخلاقی  با رشد قابلیت های شناختی.
دیدگاه کولبرگ در رشد اخلاقی در مقایسه با دیدگاه پیاژه وسعت و پیچیدگی بیشتری دارد و مورد حمایت بیشتری نیز قرار گرفته است. به هر حال، نقاط مختلفی از قوت و ضعف هم در آن به چشم می خورد.

 
2. جنبه عاطفی رشد اخلاقی:
احساس گناهِ هنگام تخلف از مقررات اخلاقی و احساس خشنودی هنگام رفتار بر طبق آنها، یکی از جنبه های رشد اخلاقی است. هر چند دیدگاه فروید در این زمینه بیشتر به جنبه منفی احساس عاطفی و اختلال زایی آن معطوف است با وجود این بررسی این جنبه از رشد اخلاقی بیشتر بر تئوری روانکاوی فروید متمرکز بوده است.
فروید معتقد بود که چگونگی رفتار اخلاقی و احساس گناهی که به دنبال تخلف از معیارهای اخلاقی پیدا می شود، نشانگر این است که «من برتر» از طریق همانند سازی شکل گرفته است. همانند سازی هم در حقیقت، درون سازی همان اصول اخلاقی دریافت شده از والدین است.
تبیین دیگری که برای وجدان اخلاقی می توان ارائه کرد آن است که : انسان هنگامی که به مطلوب خویش نمی رسد و آن را از دست می دهد، دچار تأسف و تأثر می شود و اگر در این میان کسی تقصیر کرده باشد او را مورد سرزنش قرار می دهد. حال اگر کسی تقصیر را از جانب خودش بداند به حالت عاطفی خاصی دچار می شود که به آن پشیمانی گفته می شود. از دیدگاه فرهنگ اسلامی احساس گناه حاصل از کارهای ضد اخلاقی نه فقط جنبه مرضی ندارد، بلکه از نشانه های افراد سالم است.
عواملی که در رشد نوع دوستی در کودک مؤثر هستند عبارتند از:

1- نقش والدین: والدین اغلب به گونه ای مستقیم به تشویق و ترغیب رفتارهای دیگر گرایانه می پردازند و یا همچون الگوهایی عمل می کند که کودکان از اعمالشان الگو برداری می کنند. اما باید توجه داشت که اکتساب این رفتارها تماماً نتیجه آموزش مستقیم نیست.
در اسلام به نقش مؤثری که رفتار والدین در تغییر و شکل دهی رفتار کودک می تواند داشته باشد، توجه زیادی شده است. امیر مؤمنان (ع) طی کلامی می فرمایند:« شما به بزرگان احترام بگذارید تا کودکان نیز به شما احترام بگذارند».

2- نقش وسایل ارتباط جمعی: الگو دهی در مورد رفتار های جامعه پسندانه به خانواده محدود نمی شود و وسایل ارتباط جمعی به ویژه تلویزیون نیز در این باره منبع بسیار مؤثری است. در یک برنامه تلویزیونی می توان یک یا چند رفتار جامه  پسندانه را به صورت پیام و الگو به کودکان منتقل کرد.
همچنین اگر والدین بتوانند ، مسئولیت برخی از کارهای خانه را به کودکان واگذارند، احتمالا خواهند توانست  یادگیری رفتار جامعه پسندانه را در آنان تسهیل کنند. از دیگر عواملی که در رشد و تکامل حس بشر دوستی مؤثر است، دو عامل همدلی (= توانایی احساس و درون یابی هیجان و احساسی که فرد دیگری دارد) و نقش پذیری (= آگاهی از چگونگی احساس دیگران )است.


تلخیص: سید هانی موسوی- اسفند 1383
گروه روانشناسی 80- استاد احمدی
منبع: کتاب روانشناسی رشد(2)- دفتر همکاری

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها: رشد و رشد اخلاقی
    نظرات شما()   لینک