psychologist-student


+ زیست روانشناسی استرس و بیماری-۵

متن زیر ترجمه بخشی(فصل ۱۷) از کتاب روانشناسی زیستی ( زیست روانشناسی) نوشته جان پی. جی. پاینل است که توسط دوست عزیزم محمد مهدی نجفی نیا دانشجوری دوره کارشناسی رشته رواشناسی و به عنوان کار کلاسی درس روانشناسی فیزیولوژیک استاد دکتر خداپناهی، به فارسی برگردانده شده است.
(17/5) اختلالات عاطفى: افسردگى و شیدایى

 همه ما افسردگى را تجربه کرده‏ایم. افسردگى یک واکنش طبیعى نسبت به یک زیان و خسارت غم‏انگیز مى‏باشد مثل از دست‏دادن بهترین دوست، از دست‏دادن عزت نفس، از دست‏دادن ثروت و دارایى، یا ازدست‏دادن سلامتى. بهر حال مردمانى هستند که بیش از اندازه به افسردگى گرایش دارند و این افراد چندین بار در اعماق ناامیدى مى‏افتند که غالباً علت واضحى ندارد ؛ و افسردگى آن‏ها ممکن است چنان زیاد باشد که رسیدگى به احتیاجات ضرورى زندگى روزانه آنها تقریباً غیرممکن شود)مثلاً نتوانند شغل خود را نگهدارند، تماس‏هاى اجتماعى خود را ادامه دهند و یا اینکه حتى سطح قابل قبولى از بهداشت شخصى را رعایت کنند.( به چنین افرادى گفته مى‏شود که دچار افسردگى بالینى هستند).
 خیلى از مردمانى که دچار افسردگى بالینى هستند، دوره‏هایى از شیدایى را نیز تجربه مى‏کنند. شیدایى در منتهاالیه دیگر ردیف حالات خلقى قرار دارد. در طول دوره شیدایى ملایم، افراد، پرحرف، فعال، تکانشى(داراى حرکات آنى و یک‏دفعه‏اى)، مثبت و خیلى مطمئن هستند و در این حالت آنها مى‏توانند در کارهاى معینى بسیار مؤثر باشند و با آنها بودن مى‏تواند سرگرمى بزرگى باشد. اما هنگامى که شیدایى به نهایت مى‏رسد، یک مسأله جدى بالینى بوجود مى‏آید. شیداى شدید غالباً در یک حالت پرحرارت لجام گسیخته بیدار مى‏شود که با پرگویى و پچ‏پچ کردن پیوسته و بدون توقف از موضوعى به موضوع دیگر همراه است. هیچ وظیفه‏اى اینقدر مشکل نیست. هیچ هدفى دست‏نیافتنى نیست. این اطمینان و بزرگ‏نمایى با یک نیروى بزرگ با یکدیگر جفت شده بصورت حواس‏پرتى و یک لحظه قبل از اقدامات پیشگیرانه شما باعث یک سرى مصیبت‏هاى پى در پى مى‏گردد. انسان شیدا خط سیر طرحى ناتمام، سیاهه‏اى پرداخت‏نشده و خویشاوندى از بین رفته را پشت سر مى‏گذارد و به نظر مى‏رسد که افسردگى و شیدایى از اختلالات عاطفى (هیجانى) به شمار آیند.
   افسردگى غالباً به دو دسته تقسیم مى‏شود: افسردگى واکنشى که بوسیله یک تجربه منفى آشکار پدید آمده‏است، و افسردگى درون‏زاد که اینگونه نیست. همه بیماران افسرده دوره‏هاى شیدایى را تجربه نمى‏کنند. به کسانى که دچار اختلالات عاطفى تک قطبى‏نیستند، گفته مى‏شود که به اخلالات عاطفى دوقطبى دچار شده‏اند.
    وقوع اختلالات عاطفى در جوامع صنعتى غرب به خوبى مستند شده‏است. حدود 6% مردم در برهه‏اى از زندگى خود به اختلالات عاطفى یک‏قطبى مبتلا مى‏شوند و حدود 1% به اختلالات عاطفى دوقطبى دچار هستند. علاوه‏براین اختلالات عاطفى یک‏قطبى در مردان دو برابر زنان شیوع دارد؛ اختلاف جنسیت در وقوع اختلالات عاطفى دوقطبى تأثیرى نداشته‏است؛ و حدود 10% کسانى که مبتلا به اختلالات عاطفى هستند به خودکشى دست مى‏زنند (مراجعه به کولبرتسون، 1997؛ ویسمن و الفسون، 1995). در مقابل، وقوع اختلالات عاطفى در جوامع دیگر با تغییراتى همراه است. به عنوان مثال، در شیلى و چین در بسیارى اوقات وقوع افسردگى در زنان بیش از مردان است (مراجعه به کلین من و کوهن، 1997).
 
 علل و عوامل اختلالات عاطفى
 عوامل ژنتیکى در تفاوت‏هایى که در رشد و توسعه اختلالات عاطفى بین مردم وجود دارد، مؤثر است(مراجعه به: مک کینون، جایسون، و دپاولو، 1997). مطالعات اختلالات عاطفى دوقلوها میزان همگامى دوقلوهاى همسان را حدود 60% و دوقلوهاى غیرهمسان را 15% نشان مى‏دهند. خواه آنها با یکدیگر پرورش یافته‏باشند یا اینکه جداى از هم، بهر حال استثناءات زیادى وجود دارد. یک گرایش براى دوقلوها ابتلا به اختلالات مشابه(تک‏قطبى یا دوقطبى) بوده، و میزان همگامى در اختلالات دوقطبى نسبت به اختلالات یک‏قطبى هم بیشتر بوده‏است.
    بیشتر تحقیقات انجام شده بر روى نقش سببى تجربه در اختلالت عاطفى، بر نقش تنیدگى در سبب‏شناسى افسردگى متمرکز بوده‏است. مطالعات متعددى نشان داده‏است که تجربیات تنیدگى زیاد ممکن‏است بر اثر حملات بازدارنده افسردگى در افرادى باشد که قبلاً افسرده بوده‏اند براى مثال براون(1993) دریافت که بیش از 84% نمونه بزرگ بیمارانى که تحت درمان افسردگى بودند، در مقایسه با 32% گروه کنترل، نوعى تنیدگى جداگانه‏اى را در سال پیشین تجربه کرده بودند. بهر حال تأیید این فرضیه مشکل است که بگوئیم هر چه زودتر در معرض فشارهاى روانى قرار بگیریم احتمال رشد افسردگى در بزرگسالى افزایش مى‏یابد (کسلر، 1997).
 
 کشف داروهاى ضدافسردگى
 چهار دسته دارو براى درمان اختلالات عاطفى وجود دارد: بازدارنده‏هاى اکسیداز تک آمین، داروهاى ضدافسردگى سه حلقه‏اى، لیتیوم   و بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى تک آمین.

* بازدارنده‏هاى ُاکسیداز تک آمین
 ایپرونیازید ها اولین داروهاى ضد افسردگى هستند که عموماً براى درمان بیمارى سل مورد استفاده بودند و همانطور که ثابت شده این بیمارى باعث ملالت و دلتنگى و سنگینى در هنگام راه‏رفتن مى‏شود. به هر حال خوبى پتانسیل ضدافسردگى این داروها در این است که پس از آزاد شدن نیرویشان در بیمارانى که به سل مبتلا بوده‏اند، ایپرونیازید  باعث مى‏شد که افسردگى از جمع اختلالات آن بیماران کم شود. به عنوان نتیجه کار، ایپرونیازید  روى یک گروهى متشکل از بیماران روانى آزمایش شد و به دست آمد که در برابر افسردگى آنها مؤثر بوده‏است. این دارو، اولین دارویى بود که به عنوان داروى ضدافسردگى در سال 1957 به بازار آمد.
    ایپرونیازید یک آگونیست تک‏آمین است، و سطوحى از تک‏آمین‏ها (مثل نوراپى‏نفرین و سروتونین) را بوسیله بازدارى از فعالیت اکسید از تک‏آمینِMAO،  افزایش مى‏دهد؛ آنزیمى که انتقال دهنده‏هاى عصبى مونوآمینى را در سیتوپلاسم نورون مى‏شکند. «MAO» در بازدارنده‏ها اثرات جانبى متعددى دارد؛ خطرناک‏ترین آنها که تا به حال شناخته شده سندرم پنیر است. غذاهایى مثل پنیر، شراب و ترشى‏جات داراى آمینى که تیرامین   نامیده مى‏شود، هستند که بالا برنده قوى فشار خون مى‏باشند. معمولاً این غذاها تأثیر کمى بر فشار خون دارند زیرا تیرامین  در کبد بوسیله «MAO» به سرعت تغییر شکل مى‏دهد. اما مردمى که بازدارنده‏هاى «MAO» بدست آورده و غذاهاى پر از تیرامین  مصرف مى‏کنند، خطر حمله که از نوسانات فشار خون ناشى مى‏شود را افزایش مى‏دهند.

*داروهاى ضدافسردگى سه حلقه اى
 وجه تسمیه داروهاى ضدافسردگى سه حلقه‏اى، عمل ضدافسردگیشان بخاطر ساختار شیمیایى آنها مى‏باشد که داراى یک زنجیره سه حلقه‏اى هستند. ایمى پرامین، اولین داروى ضدافسردگى سه حلقه‏اى است، در آغاز اینگونه تصور مى‏شد که آن یک داروى ضد اسکیزوفرنى است. اما هنگامى که تأثیرات آن بر ترکیبى از نمونه‏هاى بیماران روانى مشخص شد، خاصیت ضدافسردگى آن نیز بلافاصله معلوم و آشکار گردید، داروهاى ضدافسردگى سه حلقه‏اى از باز جذب سروتونین و نوراپى‏نفرین جلوگیرى مى‏کنند، لذا غلظت آنها در مغز افزایش مى‏یابد. آنها نوع کم‏خطرى از باز دارنده‏هاى «MAO» مى‏باشند.

*لیتیوم 
 کشف قدرت لیتیوم  (که یک فلز ساده است) به عنوان متوقف کننده شیمیایى مانع مهم دیگرى را از سر راه علم داروشناسى برداشت که آن به صورتى تصادفى ساخته شد. کید(Cade ) که یک روان پزشک استرالیایى بود، ادرار بیماران شیدا را با لیتیوم   مخلوط کرد و یک نمک قابل حل بدست‏آورد، سپس آن نمک را به گروهى از خوک‏هاى هندى تزریق کرد تا بیمارى شیدایى را در آن‏ها مشاهده کند. براى کنترل، او به گروهى دیگر لیتیوم   تزریق نمود. به نظر مى‏رسید محلول ادرار به جاى اینکه خوک‏هاى هندى را به شیدایى مبتلا کند، آرامشان کرده‏است، و از آنجا که تزریق لیتیوم   به گروه کنترل نیز تأثیر مشابهى داشت، لذا کید نتیجه گرفت که لیتیوم   عامل آرام‏کنندگى بوده‏است نه اسید اوریک. در نگاه به گذشته، نتیجه‏گیرى کید به طور باورنکردنى مضحک مى‏نمود. ما الان براساس داروهایى که کید استفاده کرد مى‏دانیم که نمک‏هاى لیتیوم   حالت تهوع شدیدى را موجب مى‏شوند. در برابر چشمان غیرورزیده کید ممکن است تنبلى آزمودنى‏ها به حساب آرامش آنان گذاشته شده باشد. اما آزمودنى‏ها آرام نبودند بلکه آنها مریض بودند. همانطور که ممکن بود او بر اثر آنچه که آنرا موفقیت در آزمایشات خوک‏هاى هندى مى‏پنداشت، به خود مغرور شود، در سال 1954 کید لیتیوم   را روى گروهى از 10 بیمار شیدا اعمال کرد که تأثیرات شگرفى را به ثبوت رسانید.
    اندکى بعد به گزارش کید عکس‏العمل نشان داده‏شد. تعدادى از دانشمندان تحت تأثیر تحقیقات علمى کید قرار گرفتند، و تعدادى از شرکت‏هاى دارویى علاقمند بودند میلیون‏ها دلار بپردازند تا استعداد درمانى یون فلزى که قابلیت نگهدارى ندارد را بوسیله ثبت آن ارزیابى کنند. براین اساس توان درمانى لیتیوم   تا بعد از دهه 1960 پیشرفت نکرده بود یعنى همان زمانى که کشف شد لیتیوم   همانطور که بر ضدافسردگى مؤثر است به همان خوبى براى درمان شیدایى نیز مؤثر خواهدبود (آنگست، 1970؛ باستراپ واسکو 1967). امروزه، لیتیوم   درمانى انتخابى براى اختلالات عاطفى دوقطبى است. به نظر مى‏رسد که تأثیرات درمانى آن با واسطه تأثیرات آگونیستى عملکرد سروتونین انجام مى‏پذیرد.

*بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى تک‏آمین
 فلئوگزتین که بیشتر با نام پروزاک خرید و فروش مى‏شود، یکى از نمونه‏هاى داروهاى ضدافسردگى سه‏حلقه‏اى مى‏باشد. آن داراى یک تغییر ساختمانى(ساختارى) جزئى در داروهاى سه‏حلقه‏اى ضدافسردگى است که بصورت انتخابى بازجذب سروتنین و نوراپى‏نفرین را، جلوگیرى مى‏کند(شکل17/9 را ببینید). براساس این، پروزاک و دیگر داروهاى این طبقه (مثل پاکسل، زولوفت و لووکس) بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى سروتونین نامیده مى‏شوند.
    پروزاک در دهه 1980 براى مصارف بالینى عرضه شده‏بود. اما بهر حال در مقابله با افسردگى مؤثرتر از ایمى‏پرامین نبود، آن براى بیش از 10 میلیون بیمار تجویز شده بود. دو دلیل براى شهرت فوق العاده آن وجود دارد)نگاه کنید به باروندز، 1994). اولاً اینکه اثرات جانبى کمى دارد و ثانیاً اینکه تأثیرات آن علاوه بر مقابله با افسردگى در پهنه وسیعى از اختلالات روان‏شناسى به ثبوت رسیده است.
 شکل 17/9- جلوگیری از بازجذب سروتنین توسط فلوگزتین.
همچنین از آنجا که پروزاک در مقابل اختلالاتى که قبلاً در انحصار رشته روان‏پزشکى بود، مورد توجه قرار گرفته بود (مثل: عدم عزت نفس، ترس از شکست، حساسیت زیاد نسبت به انتقاد و ناتوانى در تجربه خوشى و شادکامى) لذا تماس بیشترى با رشته‏هاى روان‏پزشکى و روان‏شناسى بالینى پیدا کرد.
    اخیراً بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى نوراپى‏نفرین براى درمان افسردگى معرفى شده‏اند. به نظر مى‏رسد که اینها نسبت به بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى سروتونین مؤثرتر باشند.
 
 
 ساز و کار عصبى افسردگى
 تحقیقات انجام شده در مکانیزم عصبى اختلالات عاطفى، بر روى افسردگى متمرکز شده است. اما اینکه لیتیوم   هم بر درمان افسردگى مؤثر است و هم بر شیدایى، اشاره بر این دارد که مکانیزم هر دوى آنها دقیقاً مرتبط با یکدیگر است.

*نظریه افسردگى مونوآمین
 نظریه حاکم در افسردگى، نظریه مونوآمین است. این نظریه مبتنى براین است که بازدارنده‏هاى اکسیداز تک‏آمین، سه‏حلقه‏اى‏هاى ضدافسردگى، بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى سروتونین، و بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى نوراپى‏نفرین همگى آگونیست سروتونین یا نوراپى‏نفرین و یا هر دوى اینها هستند. نظریه افسردگى مونوآمین این است که افسردگى با خوب کارنکردن سیناپس‏هاى تحریک شده بوسیله سروتونین و نورآدرنالین مرتبط مى‏باشد.
    نظریه افسردگى مونوآمین بوسیله نتایج مطالعات کالبد گشایى(تشریح) تقویت شده‏است)نگاه کنید به نمرف، 1998). انواع معینى از گیرنده‏هاى نوراپى‏نفرین و سروتونین یافت شده‏اند که افسردگى را در افرادى که درمان‏هاى دارویى دریافت نکرده‏اند، افزایش مى‏دهد. این مطلب بر فقدان آزادشدن مونوآمین دلالت دارد: هنگامى که انتقال‏دهنده عصبى کمى در سیناپس آزاد مى‏شود، معمولاً بر تعداد گیرنده‏هاى جبرانى انتقال‏دهنده عصبى افزوده مى‏شود. این فرآیند تکثیر گیرنده جبرانى فراتنظیمى(up-regulation) نامیده‏مى‏شود.
    زمینه دیگرى که باعث تقویت نظریه افسردگى مونوآمین مى‏شود به توسعه و تکامل صورت جلسه آزمایش دارو براى درمان افسردگى مربوط مى‏شود. معمولاً افزایش غلظت سروتونین در سیناپس‏ها بوسیله گیرنده‏هاى پایانه‏هاى پیش‏سیناپسى که افزایش غلظت را نشان مى‏دهد، ممانعت شده و آزادکردن سروتونین بعدى کاهش مى‏یابد. آرتیگاس و کولیگوس(1996) گیرنده‏هاى واسطه‏اى را که از افزایش سروتونین اضافى(که بوسیله داروهاى بازدارنده بازجذب انتخابى سروتونین تولید مى‏شد) جلوگیرى مى‏کردند، مطرح کردند؛ بدین صورت که گیرنده‏هاى خودکار متوقف‏کننده سروتونین در ترکیب با داروهاى مذکور این فرایند را مدیریت مى‏کنند. گیرنده‏هاى خودکار به داروهاى مذکور اجازه دادند تا تولید اضافى سروتونین سلولى را افزایش دهند و همانطور که براساس نظریه مونوآمین پیش‏بینى مى‏شد، این مسأله اثرات ضدافسردگى بازدارنده‏هاى بازجذب انتخابى سروتونین را افزایش دادند.

*نظریه افسردگى هیپوتالاموس - هیپوفیز - آدرنال
 نظریه‏هاى دیگر افسردگى بر روى ناهنجارى‏هاى هورمونى در پاسخ به تنیدگى متمرکز شده‏اند. افراد افسرده ترکیبى از این حالات برایشان پیش آمده‏است: ترشح هورمون کورتیکوتروپین هیپوتالامیک از هیپوتالاموس افزایش یافته، ترشح هورمون آدرنوکورتیکوتروپیک از هیپوفیز پیشین افزایش یافته و ترشح گلوکوکورتیکوئید از قشر غدد فوق کلیوى افزایش مى‏یابد. علاوه براین، تزریق دکزامتازون که یکى از ترکیبات گلوکوکورتیکوئید است، آزاد شدن گلوکوکورتیکوئید را بوسیله بازخورد منفى در بسیارى از بیماران افسرده که داراى شرایطى طبیعى هستند، کاهش نمى‏دهد.
    این مسأله که عموماً بدکارکردن نظام هیپوتالاموس، هیپوفیز پیشین و قشر غدد فوق کلیوى در بیماران افسرده مشاهده شده‏است، ثابت مى‏کند که این نظام ممکن‏است در اختلالات نقش علّى داشته‏باشد. اما این هم امکان دارد که عملکرد نامناسب نظام هیپوتالاموس، هیپوفیز پیشین و قشر غدد فوق کلیوى نتیجه افسردگى باشد تا علت آن. گزارشاتى که تزریق هورمون آزاد کننده کورتیکوتروپین را قادر به فراهم‏آوردن نشانه‏هاى افسردگى (مثل: بى خوابى، کاهش اشتها، کاهش فعالیت جنسى و اضطراب) در آزمایشگاه حیوانات مى‏دانند، نظریه علّى آسیب‏شناسى نظام هیپوتالاموس، هیوفیز پیشین و قشر غدد فوق‏کلیوى را (نسبت به معلول و نتیجه بودن آن) تقویت مى‏کند.

*مدل افسردگى به عنوان یک تنیدگى ارثى
 هنوز به وضوح معلوم نشده که ترکیب ژنتیک، مونوآمین‏ها و عوامل هورمونى به چه صورتى در ایجاد افسردگى نقش دارند. یک مدل پیشنهادى، امکان مدل تنیدگى ارثى است.
    بر اساس مدل افسردگى تنیدگى ارثى (نگاه کنید:  نمرف 1998) احتمال دارد برخى از افراد گرایش به افسردگى را به ارث ببرند که این در نتیجه کم‏کارى نظام‏هاى مونوآمینى آنها بوده یا اینکه نظام هیپوتالاموس، هیپوفیز پیشین و قشر غدد فوق‏کلیوى آن‏ها پرکار باشد و یا هر دوى اینها. نظر محورى در مدل تنیدگى ارثى این است که علیرغم آمادگى نداشتن فرد، به ارث بردن استعداد افسردگى معمولاً خود بخود فراهم مى‏شود. در هر صورت اگر افراد مستعد در اوایل زندگى در معرض تنیدگى قرار بگیرند، نظام‏هاى آن‏ها بصورت دائمى حساس مى‏شود و در ادامه زندگى نسبت به محرک‏هاى ملایم هم واکنش شدید نشان مى‏دهند. براى تأیید و تقویت مدل افسردگى تنیدگى ارثى از مشاهده بر روى بچه موش‏ها بهره گرفته‏شد، براى ایجاد تنیدگى زود هنگام در آن‏ها، آنان را از مادرانشان جداکردند و همین باعث شد چرخه آزادسازى کورتیکوتروپیک، آدرنوکورتیکوتروپیک و کورتیکوس‏تروئید افزایش یابد که در بزرگسالى روى آن تأکید مى‏شود(نگاه کنید: نمرف، 1998).

*مکانیزم‏هاى عصبى افسردگى: سؤال‏هاى باقیمانده
 اگر چه نظریه محور مونوآمین، نظریه محور هیپوتالاموس - هیپوفیز - آدرنال، و مدل تنیدگى ارثى روى هم رفته یک پیکره کلى از فهم مکانیزم‏هاى عصبى افسردگى را فراهم مى‏کنند ولى سؤالات کلیدى متعددى وجود دارند که بدون پاسخ مانده‏اند. چهار تا از آن سؤالات در زیر آمده‏است:
    وقتى فقط چند دقیقه پس از مصرف اولین دارو سطوح مونوآمین افزایش مى‏یابد، پس چرا هفته‏ها به طول مى‏انجامد تا تأثیر درمانى بازدارنده‏هاى اکسیداز تک‏آمین، داروهاى ضدافسردگى سه‏حلقه‏اى و متوقف‏کننده‏هاى بازجذب انتخابى مونوآمین اعمال شود؟ به نظر مى‏رسد که برخى کندظاهرشدن‏ها در نتیجه سطح افزایش یافته مونوآمین باشد تا اینکه افزایش خودبخودى سطح مونوآمین تأثیر کلیدى ضدافسردگى داشته باشد.
    چگونه داروهایى که به نظر نمى‏رسد بر فعالیت مونوآمین مؤثر باشند، افسردگى را کاهش مى‏دهند؟ کرامر(1998) دریافت که 968 _ MK که یک آنتاگونیست براى مادّه نروپپتید P است، بر ضد افسردگى مؤثر است. اگر چه به نظر نمى‏رسد که 968 _ MK بر فعالیت مونوآمین مؤثر باشد اما این مسأله که درمان بوسیله 968 _ MK دو یا سه هفته طول مى‏کشد تا تأثیر ضدافسردگى آن به وقوع بپیوندد، اشاره دارد براینکه 968 _ MK و آگونیست‏هاى مونوآمین ممکن‏است تأثیرات درمانى خود را تحت یک مکانیزم عمومى اعمال کنند (والستد، 1998).
    چرا برخى آگونیست‏هاى مونوآمین تأثیرات ضدافسردگى ندارند؟ براى مثال هم کوکائین و هم آمفتامین دو آگونیست قوى مونوآمین هستند اما هنوز به عنوان عامل ضدافسردگى تأثیرى از خود نشان نداده‏اند.
    چگونه محرومیت از خواب موجب تأثیر ضدافسردگى آن خواهد بود؟ یکى از برجسته‏ترین مسائل در مورد افسردگى این است که بیش از 50% بیماران افسرده بعد از یک شب محرومیت از خواب بهبود  چشمگیرى را نشان مى‏دهند(کوهز و تول، 1991؛ وو و بانى ،1990). این یافته جنبه درمانى کمى دارد چون همینکه بیماران به الگوى خواب طبیعى خود بازگردند، افسردگى آنان نیز باز خواهد گشت؛ اما از این جهت که ممکن‏است قرینه‏اى بر مکانیزم عصبى فعالیت ضدافسردگى تهیه کند، نتیجه و اثر قابل اطمینانى براى مقابله با افسردگى مى‏باشد. خاصیت ضدافسردگى محرومیت از خواب ابهاماتى را بر نظریه‏هاى رایج افسردگى باقى گذاشته‏است.

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤
    نظرات شما()   لینک

+ biopsychology of stress- part۳

This text is a summary of 17th part of the book "biopsychology" writen by John P. J. Pinel and translated into persian (Farsi) By S.Hani Mosavi(myself), student of psychology courses in Imam Qomeini institute for education and research as a work of phsiologic psychology class by M.K Khoda Panahi Ph.D

Lecture 17c   

THE BIOPSYCHOLOGY OF SCHIZOPHRENIA, AFFECTIVE DISORDERS and ANXIETY

Outline
     1.     Schizophrenia
          a) The First Antischizophrenic Drugs
          b) Dopamine Theory of Schizophrenia
          c)  The Dopamine Theory: Unanswered Questions
     2.     Affective Disorders
          a) Symptoms and Etiology
          b) Antidepressant Drugs
          c)      Monoamine Theory of Depression
          d) Hypothalamic-Pituitary-Adrenal Theory of Depression
          e) Diathesis-Stress Model of Depression
          f) Neural Mechanisms of Depression: Unanswered Questions
     3.     Anxiety Disorders

 Lecture Notes

1.     Schizophrenia

-     schizophrenia literally means a splitting of psychic function (“the shattered mind”); it is characterized by a complex and diverse set of symptoms that often overlap with other forms of mental illness and may change with time

-     individuals with any of the following symptoms are diagnosed as schizophrenic: bizarre delusions, hallucinations, inappropriate affect, incoherent thought, or odd behavior (e.g., catatonia)

-     about 1% of the population is schizophrenic; another 2 or 3% display marginal symptoms; the incidence appears to be about the same in all parts of the world

-     a genetic basis for the disease emerged when it was recognized that the concordance rate of schizophrenia in identical twins is about 45%; in fraternal twins it is about 10%

-     in addition to a genetic predisposition, experiences such as prenatal trauma, infection, and stress may all be susceptibility factors

-     clearly schizophrenia is influenced by both genetics and experience

a) The First Antischizophrenic Drugs

-     chlorpromazine was initially developed by a drug company as a new antihistamine; in 1950, a French physician wrote the company because he was trying to find an antihistamine that would prevent the swelling associated with surgery; they sent him a few that were in the developmental stages, including chlorpromazine; he tried them and by chance noticed that chlorpromazine, although not an effective antihistamine, seemed to calm his patients down

-     the French physician recommended that his psychiatrist colleagues try it as a sedative in difficult-to-manage psychiatric cases; in most cases it didn't seem to work; however, one of the psychiatrists administered large doses of chlorpromazine for several weeks, and he noticed a marked improvement in several schizophrenic patients after 3 weeks

-     amazingly the chlorpromazine seemed to calm agitated schizophrenic patients and to activate catatonic ones; therefore the effect seemed specifically antischizophrenic, not just sedative (sleep-inducing)

-     also in the early 1950s, an American psychiatrist became interested in reports that the snake root plant had been used for centuries in India as a cure for various psychiatric disturbances

-     reserpine, the active ingredient of the snakeroot plant, had been isolated so he gave it to some of his schizophrenic patients

-     it proved to be an effective antischizophrenic; however, it is no longer used for treatment of schizophrenia due to its effects of dangerously lowering blood pressure

b)  Dopamine Theory of Schizophrenia

-     given the dissimilarity of the structure of chlorpromazine and reserpine, the similarity of their effects was remarkable; their therapeutic effects did not occur until 2 or 3 weeks after the beginning of therapy, and at that time both drugs started to produce side effects; mild tremors that were most obvious when the patient was inactive, muscular rigidity, and a decrease in voluntary movement

-     you should recognize these symptoms as the symptoms of Parkinson's disease; it seemed that the same neurochemical changes that were the basis of these drugs' antischizophrenic action were inducing the Parkinson's symptoms

-     in 1960, it was discovered that there was a deficiency of dopamine in the brains of Parkinson's patients; thus it seemed that both chlorpromazine and reserpine reduced brain dopamine levels and that this reduction was alleviating the symptoms of schizophrenia; on the basis of these two inferences it was proposed that schizophrenia is associated with excessive activity in dopaminergic systems in the brain

-     two previous findings lent support to this theory:
          (1) reserpine was known to be a dopamine antagonist (it depleted the brain of dopamine and other monoamines by causing them to leak from their vesicles); and
          (2) stimulants, which are agonists of dopamine and other monoamines, trigger schizophrenic episodes in healthy subjects at high doses (e.g., amphetamine psychosis)

-     in 1963, Carlsson and Lindqvist tested the dopamine theory; they expected to show that chlorpromazine, like reserpine, depletes the brain of dopamine--but they didn't; they found instead that chlorpromazine left dopamine levels unchanged, but that it produced a great increase in dopamine metabolites

-     they concluded that, like reserpine, chlorpromazine is a dopamine antagonist, but that it antagonizes dopamine in a different way

-     they suggested that chlorpromazine is a false transmitter at dopamine synapses; that a feedback signal produced by the inactivity of the postsynaptic neurons causes the presynaptic neurons to release more dopamine; that this excess of dopamine is immediately broken down by enzymes in the synapse because all of the binding sites are taken up by chlorpromazine; and that as a result dopamine levels stay about the same but metabolite levels increase

-     a technique developed in the mid 1970s allowed Snyder and his colleagues to measure the degree to which various antischizophrenic drugs bind to dopamine receptors, and to relate this binding affinity to the potency with which each drug alleviated schizophrenic symptoms in human patients

-     the correlation was positive, but there were some disturbing exceptions; for example, haloperidol, one of the most potent antischizophrenic drugs, bound only weakly to dopamine receptors

-     the answer to this puzzle was suggested by the discovery that there are two dopamine receptor subtypes: D1 and D2

-     it turned out that chlorpromazine and all other antischizophrenic drugs of the same chemical class (i.e., the phenothiazines) bind with equal affinity to both D1 and D2 receptors; in contrast, haloperidol and the other butyrophenones bind with highest affinity to D2 receptors

-     this suggested a modification to the dopamine theory of schizophrenia, as schizophrenia could now be viewed as being caused by excess activity at D2 receptors and alleviated by drugs that block activity at D2 receptors (use Digital Image Archive Figure CH17F14.BMP)

c)  The Dopamine Theory of Schizophrenia:  Unanswered Questions

-     there are still five questions about the dopamine theory of schizophrenia that have yet to be resolved:
          1) Why is clozapine, an atypical neuroleptic that binds poorly to D2 receptors, effective against schizophrenia?  The discovery of new dopamine receptors provides the possible answer; clozapine and conventional neuroleptics bind to D1 and D4 receptors and some serotonin receptors; perhaps these are critical receptors in schizophrenia.
          2) Why does it take 2 or 3 weeks for antischizophrenic drugs to take effect when they block receptors almost immediately? It appears that the therapeutic effect of blockade is mediated by neural adaptation (slow developing compensatory changes) to the blockade rather than by the blockade.  One hypothesis is that prolongued neuroleptic treatment eventually produces depolarization blockade in dopamine neurons, and it is this decrease in activity that is related to the drug's therapeutic effect.

          3)  What brain regions are involved in schizophrenia?  Imaging studies have revealed many changes, including small cerebral cortices and large ventricles.  To date, no pathology in brain dopaminergic systems has been reported.

          4) Why do antischizophrenic drugs help only some patients? The current hypothesis is that cases dominated by positive symptoms (hallucinations, delusions, incoherence) are caused by excess dopamine activity and are helped; those cases dominated by negative symptoms (catatonia, blunt affect, poverty of speech) have brain damage and are not helped.

          5)  In what way does stress activate schizophrenic symptoms?  One possibility is that stress activation of dopaminergic projections to the prefrontal cortex areas that may have abnormal development in schizophrenics

 2.     Affective Disorders

a) Symptoms and Etiology

-     all of us have experienced depression; people in whom depression is so severe and so frequent, often without obvious cause, are said to be suffering from the psychiatric disorder of depression; depression can be reactive (triggered by negative experiences) or endogenous, (no apparent external triggers)

-     40% of clinically depressed people also experience periods of mania (talkative, energetic, impulsive, confident, distractible, unrealistic); these people are said to suffer from bipolar affective disorder; the 60% of depressed people who do not experience periods of mania are said to suffer from unipolar affective disorder

-     about 6% of people suffer from unipolar affective disorder and 1% from bipolar affective disorder at some point in their lives

-     the concordance rate of bipolar affective disorder for identical twins is about 60%; for fraternal twins it is about 15%; thus, there is a strong genetic component

-     like schizophrenia, stress plays a major role in the etiology of affective disorders; stress can trigger attacks of depression, and there is some indication that early exposure to stress increases the likelihood of developing depression in adulthood

b.     Antidepressant Drugs

-     the first antidepressant drug, iproniazid, was developed as a treatment for tuberculosis; it had no effect on tuberculosis, but it did leave the patients less depressed about their condition and its clinical usefulness in this regard was soon exploited

-      iproniazid is an MAO inhibitor; MAO inhibitors are no longer used for depression because they block the metabolism of tyramine by the liver; MAO inhibitors in combination with tyramine-rich foods (e.g., cheese, wine, or pickles) cause life-threatening surges in blood pressure; this is called the cheese effect

-     imipramine, the first tricyclic antidepressant, was initially developed as an antischizophrenic drug; when it was tried on a mixed group of psychiatric patients, it was found to be ineffective against schizophrenia but affective against depression

-     lithium chloride is affective against mania as well as depression; it was discovered when an Australian psychiatrist attempted to induce experimental mania in guinea pigs by injecting the urine of manic patients, mixed with lithium chloride to form an injectable salt; the guinea pigs became very inactive, even those in the lithium-chloride control group; thus, he concluded that lithium had calmed the guinea pigs; he was wrong, the lithium merely made them ill; nevertheless, this study encouraged some clinical trials; it was found to be effective against both mania and depression and today is the treatment of choice for bipolar affective disorder

-     Prozac, a selective serotonin-selective reuptake inhibitor, is a variation of tricyclic antidepressants which selectively blocks serotonin uptake (use Digital Image Archive Figure CH17F14.BMP).  It is not more effective than imipramine against depression but it has fewer side effects and has benefited those with forms of depression expressed in a lack of self esteem, fear of failure etc.

c) Monoamine Theory of Depression

-     MAO inhibitors are monoamine agonists; all clinically effective tricyclic antidepressants are serotonin and norepinephrine agonists, they block reuptake from synapses

-     thus, it was suggested that depression is caused by underactivity at serotonin and norepinephrine synapses; there is evidence that certain norepinephrine and serotonin receptors are elevated in untreated depressed patients.

d) Hypothalamic-Pituitary-Adrenal Theory of Depression

-     this is based on the observation that depressed patients synthesize more corticotrophin-releasing hormone from their hypothalamus, which causes a greater release of adrenocorticotropic hormone from the anterior pituitary, which caused increased glucocorticoid release from the adrenal cortex.  The elevated glucocorticoid levels may play a role in the development of depression, an idea supported by the fact that injections of corticotrophin-releasing hormone can induce signs of depression.

e) Diathesis-Stress Model of Depression

-     this theory is based on the idea that some people inherit a predisposition for depression-possibly because of insufficient monaminergic neurotransmission, or because of their hypothalamic-pituitary-adrenal axis is hyperactive, or because of both sets of neural dysfunctions.

-     this predisposition is not itself sufficient for the development of depression; however, if the individual is stressed early in life their systems become altered so that they are hypersensitive to stress for the rest of their lives.  This leads to the development of depression.

f) Neural Mechanisms of Depression: Unanswered Questions

-  there are many questions still left about the neural bases of affective disorders; here are 4 of them:
          1) Why does it take weeks for antidepressant drugs to be clinically effective?  This suggests that it is some slow-developing response to elevated monoamine levels, rather than the elevated transmitter levels themselves, that produce the antidepressant effeect.
          2) How do antidepressant drugs that do not directly affect monoaminergic systems elicit their antidepressant effect?
          3) Why do some monoamine agonists (the notable examples being cocaine and amphetamine) not produce antidepressant effects? 
          4) How does sleep deprivation induce its antidepressant effect? 

3.     Anxiety Disorders

-     Anxiety is a fear that disrupts normal functioning and persists in the absence of a direct threat; these are the most prevalent of all psychiactric disorders; there are four major classes of anxiety:

-     generalized anxiety is a stress response in the absence of an obvious stimulus

-       phobic anxiety is caused by exposure to a specific object or      situation (snakes, height etc.)

-       panic disorders are rapid onset attacks characterized by extreme fear and stress symptoms (tachycardia, choking etc. )

-       obsessive-compulsive disorders are frequently recurring, uncontrollable anxiety-producing thoughts and compensatory responses

-     treatment often includes benzodiazepines (Librium, Valium) that increase the binding of GABA to the receptor; problematic side effects include tremors, nausea, and addiction;

-     the efficacy of the new anxiolytic buspirone, which is an agonist at  serotonin type 1-A receptors, suggests that serotonergic systems may also be involved in anxiety

-     attention is being focused on brain structures such as the amygdala, due to the role that the amygdala plays in conditional fear, the amygdala's high concentration of GABAA receptors, and the fact that local infusions of benzodiazepines into the amygdala-producing anxiolytic effects in animals, and demonstrations that local injections of GABA antagonists into the amygdala can block the anxiolytic effects of systemic injections of benzodiazepines

Suggested Websites for Lecture 17c:

Anxiety Disorders: http://anxiety.mentalhelp.net/

          A page briefly explaining the symptoms and treatment of anxiety, with links to related sites.

     National Anxiety Foundation: http://lexington-on-line.com/naf.html

          Home page for the National Anxiety Foundation; information on anxiety, panic attacks, OCD.

Neural Bases of Depression: http://www.sciam.com/1998/0698issue/0698nemeroff.html

          From Scientific American, an article by Dr. Charles Nemeroff on the neural bases of depression; includes information about norepinephrine, serotonin, corticotropin-releasing hormone and the contribution of new imagin techniques in the study of depression. 

      Shock Therapy: http://www.epub.org.br/cm/n04/historia/shock_i.htm

          From the Brain and Mind site and the State University of Campinas in Brazil, an examination of the role of ECT, insulin shock, convulsions and other forms of “shock therapy”; interesting historical overview of a controversial topic.

The Discovery of Antipsychotics:http://www.pbs.org/wgbh/aso/databank/entries/dh52dr.html

          From the Public Broadcasting System's A Science Odyssey, a description of Laborit's discovery of chlopromazine.

Mental Illness: http://www.latimes.com/HOME/NEWS/SCIENCE/REPORTS/THEBRAIN/mental.htm

          Another good page from the LA Times' The Brain site, looking at current thought on schizophrenia.

 

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤
    نظرات شما()   لینک