psychologist-student


+ تحلیل گفتمان و روانشناسی استدلالی

تحلیل گفتمان و روانشناسی استدلالی

  در دهه های اخیر علوم مختلف نظری و عملی پیشرفت های چشمگیری داشته اند. دراین فرایند پیشرونده گاه برخی علوم به شاخه های بسیار متعدد و فرعی تر تقسیم شده اند و گاه موضوعات جدیدی پدید آمده اند که در حقیقت ریشه در میان چندین دانش مختلف داشته اند. یکی از موضوعاتی که عمر چندان طولانی نداشته است و از شاخه های نورسیده علم روانشناسی است، روانشناسی استدلالی نام دارد. روانشناسی استدلالی بیشتر هویت خود را از دانش تحلیل گفتمان اخذ نموده است و برای آشنایی با آن ناگزیر از شناخت دانش تحلیل گفتمان هستیم. سعی ما در جمع آوری و نگارش این چند سطر رسیدن به یک شناخت نسبی و اولیه از این دو اصطلاح است.

تحلیل گفتمان[1]

 

تحلیل گفتمان چیست؟

 

تحلیل گفتمان" که در زبان فارسی به «سخن کاوی»، « تحلیل کلام » و« تحلیل گفتار» نیز ترجمه شده است ، یک گرایش مطالعاتی بین رشته ای است که در اواسط دهه های 60 و 70 در پی تحولات علمی- معرفتی در علوم اجتماعی و انسانی (رشته هایی چون انسان شناسی ، قوم نگاری، جامعه شناسی خرد ، روان شناسی ادارکی و اجتماعی ، شعر ، معانی بیان ، زبان شناسی ، نشانه شناسی ) ظهور کرد. در این برهه بود که میل به نظام مند کردن فرآیند تولید گفتار و نوشتار و بررسی ساختار و کارکرد آن بوجود آمد.

تحلیل گفتمان (DA) دامنه ای از آثار گوناگون  را شامل می شود که تا حدی مرتبط ولی بیشتر متضاد یکدیگر هستند. گاهی اوقات بعنوان یک روش شناسی عمومی (وود و کروگر،2000)، گاهی بعنوان نظریه و انتقاد همراه با ساختگرایی اجتماعی (گرگرن،1994، هر و گیلت، 1994؛ پاتر،1996) و گاهی، انتقاد از ستم و قدرت اجتماعی (فیرکلوگ، 1992؛ پارکر،1992؛ ووداک، 198) تعریف شده است. یکی از تفاوتهای اساسی بین انواع گوناگون تحلیل گفتمان در روش های تحلیل آنهاست.

واژه "تحلیل" به معنای تجزیه و واکاوی و به نوعی همان بررسی موشکافانه است اما "گفتمان" ممکن است معنایی غیر از آنچه به ذهن تبادر می کند داشته باشد. اصطلاح "گفتمان" در گونه‌گونی ِ اصطلاحات موجود، تداولی عام یافته است. نظریه‌های انتقادی، جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، زبان‌شناختی، فلسفی، اجتماعی و بسیاری از گونه‌های دیگر، آن‌قدر زیادند که این اصطلاح همچنان تعریف‌نشده باقی مانده  و با معنایی مشترک، به مصرف ِ حوزه‌های گوناگون رسیده است.  گفتمان به شکلی گسترده در خدمت تحلیل متون ادبی و غیرادبی قرار می‌گیرد و غالبا به منظور صحه گذاشتن بر یک مناظره‌ی مشخص نظری به کار می‌رود. حوزه‌ی دلالت‌های این واژه بسیار گسترده است با این حال هنوز در متون نظری تنها اصطلاحی است که کم‌تر تعریفی از آن ارائه شده است .

تحلیل گفتمان در برخی تعاریف به اصطلاحی عام اطلاق شده که مورد استفاده تعدادی از رویکرد ها است و به کاربرد تحلیل زبان فراتر از سطح جمله یا جزئی از آن می پردازند. زبان در این بحث می تواند متون نوشته شده یا گفته شده و یا سیستم های متنی باشد.  تحلیلگران گفتمان اذعان دارند که گفتمان، شکلی از کاربرد «زبان» است.

یول و براون در تعریف تحلیل گفتمان می‌نویسند: تحلیل گفتمان ضرورتاً تجزیه و تحلیل زبان در کاربرد آن است. و اما به اعتقاد تیم دانت گفتمان آمیزة ساده و یکپارچة واژگان نیست، زیرا روابط بین الاذهانی نیز در آن دخیلند . زلیک هریس که واضع این واژه است آن را در معنای وسیعی به کار گرفته بود: او معتقد بود بحث راجع به گفتمان را از دو بعد می‌توان سامان داد: اول بسط روش‌های معمول در زبان‌شناسی توصیفی و کاربرد آنها در سطح فرا جمله (متن) و دوم رابطه بین اطلاعات زبانی و اطلاعات غیر زبانی مانند رابطة زبان و فرهنگ و محیط و اجتماع. در بعد اول صرفا اطلاعاتی زبانی مدنظر است ولی در بعد دوم اطلاعات غیر زبانی مثل فرهنگ محیط و غیره که در خارج از حیطه زبانشناختی است .

موضوعات تحلیل گفتمان-گفتمان، نوشتار، گفتار، گفتگو، رخداد ارتباطی، و غیره- بر اساس توالی ربط جملات، گزاره ها، کنش های گفتاری یا نوبت های(دور) گفتگو، تعاریف گوناگونی شده اند. تحلیگران گفتمان برخلاف زبانشناسان سنّتی، نه تنها کاربرد زبان را فراتر از محدوده جمله مطالعه می کنند ، بلکه ترجیح می دهند به تحلیل کاربرد زبان طبیعی و نمونه های غیر ساختگی نیز بپردازند. گفتمان کاوان بر آنند که مؤلفه های اساسی نظیر این که چه کسی، چگونه ، چرا و چه وقت به کاربرد زبان روی می آورد را به مفهوم گفتمان اضافه نمایند. حتی در همین بررسی اولیه مفهوم گفتمان، سه بُعد اصلی پیش روست:

 الف) کاربرد زبان،

ب) برقراری ارتباط میان باور ها(شناخت)،

ج) تعامل در موقعیت های اجتماعی.

وظیفه یا هدف اصلی مطالعه گفتمان، فراهم آوردن توصیفی یکپارچه از این سه بعد اصلی گفتمان است:

1)چگونه کاربرد زبان بر باورها و تعامل تاثیر می گذارد یا بالعکس،

2)چگونه تعامل بر نحوه سخن گفتن مردم تاثیر می گذارد

3)چگونه باورها، کاربرد زبان و تعامل را کنترل می کنند.

همچنین، می توان از مطالعات گفتمانی انتظار داشت که علاوه بر به دست دادن توصیف های نظام مند، نظریه هایی برای توضیح مناسبات میان کاربرد زبان، باورها و تعامل ارائه کنند .

 

تاریخچه تحلیل گفتمان:

اصطلاح تحلیل گفتمان اولین بار به دنبال انتشار سلسله مقالات زلینگ هریس بصورت عام به کار رفت.

زلیگ هریس زبانشناس آمریکایی است. او تمام شهرتش در زبانشناسی ساختاری، تحلیل کلام و کشف ساخت گشتاری است. بیشتر کسانی که علاقمند به نقد ادبی هستند، اهمیت تحلیل گفتمان را اکنون می‌دانند، ولی شاید ندانند که اصطلاح «تحلیل گفتمان» اصطلاحی بود که هریس آن را اختراع کرد. آن هم در دوره‌ای که بحث ترجمه ماشینی مطرح بود، یعنی دهه 50 و این انگیزه وجود داشت که ماشینی اختراع شود که بتواند متن را از یک زبان به زبان دیگر ترجمه کند. این فکر گروهی را به تجزیه و تحلیل متن واداشت. آنها متن را توالی چند جمله یا زنجیره یی از جملات تعریف می‌کردند. اما هریس اعتقاد داشت: "گفتمان، گفتار یا نوشتاری است به هم پیوسته که در سطحی فراتر از جمله ظاهر می‌شود."

 مقالات او از سال 1952 آغاز شد و در اثری با نام دستور زبان (گرامر) تبدیلی[2] در اواخر دهه 1930منتشر گردید. روابط صوری هم ارز میان جملات یک گفتمان منسجم  با بکارگیری تغییرات جمله مشخص گشته تا متن را به شکلی استاندارد درآورد. سپس واژه ها و جملات با اطلاعات هم ارز در یک ستون هم آرایش نمایان می شوند . این آثار طی چهار دهه به سوی یک علم تحلیل زبان فرعی پیش رفت (کیترج و لهربرگٰ 1982). اما در خلال این سالها ، بیشتر زبانشناسان نظریات پی در پی دقیق نحوی و معنا شناسی در سطح جمله را تعقیب می کردند.

اگرچه هریس متذکر تحلیل گفتمانهای دست نخورده شد ،اما او خارج از حدود یک مدل فراگیر کار نکرد. جیمز لوریوت، زبانشناسی که برای انجمن کتاب مقدس کار می کند، به دنبال یافتن پاسخهایی برای برخی خطاهای اساسی در ترجمه زبان هندی امریکایی کویچوا [3]در نایحه "کوزکو" ی پرو بیابد.  او نظریات هریس را اختیار کرد، تمام افسانه ها و نوشتجات را ضبط کرد، پس از مرور معنا و محل کاربرد هر کلمه با یک گوینده محلی کویچوا، توانست اصول منطقی و ریاضی را شکل دهد که بر ساختار ساده و خام جمله برتری داشت. سپس همین فرایند را برای گویش دیگر شرق پرو، شیپیبو بکار برد. او این نظریه را در شهرنورمن، اوکلاهاما، در تابستان 1956و1957 تدریس نمود و در اواسط سال وارد دانشگاه پنسیلوانیا شد. او تلاش کرد تا مقاله ساختار پاراگراف شیپیبو را به چاپ برساند، اما این کار تا سال 1970 به تاخیر افتاد (لوریوت و هولنبچ 1970 . (در این ضمن، دکتر کنت ال پایک (1912-2000)، استاد دانشگاه میشیگان، شهر ان اربور، این نظریه را تدریس کرد، و یکی از شاگردان او، روبرت ایی لانگکری ، موفق شد آن را در یک رساله منتشر کند.

بعد ها روش شناسی هریس به صورت یک سامانه تحلیل زبان طبیعی بکمک رایانه ارتقا یافت. این سامانه توسط گروهی به رهبری نوامی ساگر در NYU تهیه گردید، که برای بسیاری از حوزه های فرعی زبان ، بخصوص در انفورماتیک پزشکی به کار رفت.(نرم افزار پردازشگر زبان پزشکی بصورت همگانی  در SourceForge  قابل دسترسی است).

در اواخر دهه 1960 و 1970، رویکرد های متعدد دیگری به میان رشته جدید تحلیل گفتمان پدید آمدند. این رویکرد ها بدون بازگشت به این اثر متقدم، در بیشتر علوم انسان گرایانه و اجتماعی بطور همزمان و مرتبط با دیگر رشته ها، همچون نماد شناسی، روانشناسی زبان، جامعه شناسی زبان ، و علم مطالعه روابط میان علائم و کاربردآنها پدید آمدند. بسیاری از این رویکرد ها، خصوصا آنهایی که تحت تاثیر علوم اجتماعی هستند، توجه بیشتری به مطالعه پویای زبان شفاهی در تعاملات بین افراد دارند.

در اروپا، مایکل فوکالت یکی از نظریه پردازان کلیدی در این زمینه و خصوصا  گفتمان است، و کتاب  باستان شناسی دانش را نگاشته است . در نظرات میشل فوکو ( که می توان از او به عنوان بنیانگذار تحلیل گفتمان یاد کرد) تاکید بر این است که رابطه ای تعاملی بین متن[4]  و زمینه[5] وجود دارد . همچنین رابطه ای تعاملی و دیالکتیکی بین " گفتمان ، قدرت ، معرفت و حقیقت " وجود دارد. مهمترین دستاورد فوکو را تحلیل روابط قدرت و معرفت می دانند .

 


روانشناسی استدلالی[6]

 

 

روانشناسی استدلالی شکلی از تحلیل گفتمان است که بر زمینه ها و موضوعات روانشناسی تمرکز دارد. در روانشناسی استدلالی (DP)، گفتمان شامل هر نوع گفتار و نوشتار می شود، اما تمرکز عمدتا بر انواع گفتار تعاملی است که بطور طبیعی رخ میدهد (پاتر، 1997) و از طریق آن مردم زندگی و امور روزانه خود را می گذرانند .

 این دانش در دهه 1990 و توسط جاناتان پاتر و درک ادواردز در دانشگاه لاگبروگ ایجاد گردید. این مکتب به فلسفه ذهن رایل و پس از آن ویتگنشتاین، رویکرد معانی بیانی مایکل بیلیگ، روش شناسی قومی هارولد گارفینکل و تحلیل گفتگوی هاروی ساکس نزدیک و در واقع حلقه اتصال بین این مکاتب است.

روانشناسی استدلالی مطالعاتی را هدایت می کند که به تعاملات طبیعی بین مردم پرداخته و راههای جدیدی از فهم موضوعات و مباحث روانشناسی اجتماعی و شناختی همچون حافظه و نگرش ها ارائه می دهد.  می توان روانشناسی استدلالی را بطور خلاصه، بعنوان به کار گیری اصول و روشهایی از تحلیل گفتمان و گفتگو، در موضوعات روانشناختی تعریف نمود.

در بسیاری از مطالعات روانشناختی، چیزهایی که مردم (آزمودنی ها) به زبان می آورند همچون پنجره ای (با درجات گوناگون تاری و ابهام) به سوی ذهنشان در نظر گرفته می شود. گفتار[7] در روانشناسی بعنوان توصیفات محتوای ذهنی مردم در نظر گرفته می شود. در مقابل، روانشناسی استدلالی با گفتار همچون فعالیتی اجتماعی برخورد می کند؛ یعنی ما آنچیزی را به زبان می آوریم که همچون یک ابزار، و در ضمن فعالیت ها، در دنیای معنادار اجتماعی انجام می دهیم.  بنابراین، سوالاتی که پرسیدن انها منطقی و معقول است نیز تغییر می کند. مثلا، روایت های مختلف چگونه موضوع نگرش و انگیزه را مدیریت میکنند ؟ ادواردز و پاتر این مطلب را با قطعه ای منتخب از یک دادگاه تجاوز جنسی نشان داده اند.

وکیل: ( اشاره به کلوپی که در آنجا قربانی و متهم ملاقات داشته اند) اونجا جاییه که دختر ها و پسرها همدیگر رو ملاقات می کنند، نه؟

شاهد: مردم به اونجا می روند.

توجه کنید چگونه وکیل و شاهد برای توصیف این محل رقابت و کشمکش دارند، و توجه داشته باشید که هر کدام از این توصیف ها استنتاجات متفاوتی برای هیئت منصفه دارد.  جمله " اونجا جاییه که دختر ها و پسرها همدیگر رو ملاقات می کنند " نشاندهنده عقیده  و برداشتی است که خواست و انتظار مشتریان (آن محل) است؛ در حالیکه جمله "مردم به اونجا می روند" این برداشت را خنثی می کند.  توصیفات متفاوت، نگرش ها، انگیزه ها و حتی حالات اخلاقی متفاوتی را ایجاب می کنند.  این مسائل روانشناختی که در کشمکش میان توصیفها ادامه دارد و توسط دو طرف متخاصم در این تعامل اظهار شده است، همان چیزی است که روانشناسی استدلالی بدان می پردازد.

ادواردز معتقد است که یکی از ویژگی هایی که در روانشناسی استدلالی قابل بحث و بررسی است تعیین و تشخیص مجدد[8] است. یک نمونه از تعیین و تشخیص مجدد ، طریقه ای است که مردم گاهی ماهیت از پیش نوشته شده (مکرر، روزمره، مورد انتظار) کنش ها و وقایع را بنا کرده یا می سازند و بوسیله این ساخت ها، امور خود را انجام می دهند. قطعه گزیده شماره 2 (از ادواردز، 1994) بخشی از یک مکالمه تلفنی است که در آن اِما از شوهر خود بود به خواهرش لوتی گله می کند.

Extract 2 (NB:IV:4:R:2)

1    → I: can't do anything ri:ght honest to       من نمیتونم کاری رو درست انجام بدم

2     Go:d I ca:n't. e- ↑Here I ↑worked ha:rd   ...من نمیتونم. اینجا من سخت کار کردم

3      va::cuumi:ng 'nd hh (.) .hhh he got up        جارو کشیدم و ا... اون بلند میشه

4       'n fe:lt it to see if there wa:s any              و احساس کرده اگر ذره ای

5        du:st, hhh                                       گردوغبار باشه می بینه ، هه...ه

6       (0.8)                                                                                                               

7       'NIS RI:DI:cu↑lous?                                 مضحک نیست؟

8       (0.4)                                                                                                               

9    Lottie: ◦0h: he's crazy.◦                               لوتی: اون دیوونه است

 

بازهم، رویکرد روانشناسی استدلالی بجای ملاحظه فرمول بندی های متن بعنوان ابراز ادراکات و شناختهای زیربنایی، بررسی چگونگی تهیه متن،  و کاری که این متن می کند، و جایی که واقع می شود است. این رونوشت مربوط به قطعه گزیده شماره 2 چیزی است که اما در حال ساختن آن بوده است نه تنها در این قطعه بلکه فراتر از آن ، طوری که طبق آن شوهر او به بی ضرر ترین کارها ، حتی کارهای قابل ستایش همسرش مرتب اعتراض های نیشدار می کند. بطور کلی، فرمولبندی های نوشته می تواند ارائه دهنده مجموعه ای از کارکرد های گفتمان باشد از قبیل ساختن تعبیر هایی مانند واقعیت (تصدیق شده در بسیاری موقعیت ها، قابل پیش بینی)، در تهیه شکایات (امری خطیر و جدی است، نه فقط یک چیز استثنایی)، در ستایش و تحسین یا انتقاد و نکوهش مردم، و بطور کلی، ساختن آنها  بطوری که دارای یک ترتیب یا خصوصیت ویژه باشند (ادواردز، 1995، 1997). در قطعه شماره 2 سطر اول، تعبیر اما از رفتار بود(نام شوهرش) با او اینست که نمیتواند هیچ کاری را در نظر او درست انجام دهد، نه اینکه صرفا زمانی کاری را غلط انجام داده باشد. و بجای اینکه این نشانه ای از بی کفایتی مکرر او باشد ، این ترکیب نشانه غیر منطقی بودن مدام بود(شوهر اِما) است. عمل خاصی که ، احساس گرد وغبار، توصیف شده بعنوان نمونه ای از آنچه او عموما انجام می دهد ، و در مقابل " به شدت جاروبرقی کشیدن" اما ارائه شده است. فعالیت ها و انتقادات غیر منطقی بود به لوتی (سطر 7) "مضحک" گفته شده، و لوتی با فرمول بندی خصوصیت فرضی او پاسخ می دهد: "اوه اون دیوونه است" (سطر 9).

در چند سال گذشته، ابزار کار در روانشناسی استدلالی متمرکز بر موادی  از موقعیت های دنیای واقعی همچون ارتباط مشاوره ای، مشاوره تلفنی های حفاظت از کودکان و مشاجرات همسایه ها بودند.  روانشناسی استدلالی سوالاتی از این قبیل می پرسد: چگونه در مشاوره ارتباطی (مشکل ارتباطی) یک طرفِ مشاوره مشکل را طوری بنا می کند که طرف دیگر نیازمند درگیر شدن با آن باشد ؟ یا چگونه یک متصدی حفاظت از کودکان که در یک مشاوره تلفنی کار می کند ،چندین وظیفه هم ارز یکدیگر مانند آرام کردن یک تماس گیرنده گریان و همزمان استخراج شواهد کافی برای خدمات اجتماعی و نیز مداخله امدادی به کودکی که مورد سوء استفاده قرار گرفته را مدیریت می کند؟

 این امر به لحاظ فلسفی با رویکرد های سنتی تر شناختی زبان متضاد است. روانشناسی استدلالی از مطالعه گفتگو های طبیعی بهره می گیرد تا طریقه ای را که موضوعات در روانشناسی مفهوم سازی و کار شده اند نقد کند .

جاناتان پاتر معتقد است روانشناسی استدلالی شرحی[9] نوین از رابطه بین روانشناسی و گفتمان ارائه می دهد. این علم بجای اینکه گفتمان را محصول فرایندهای روانشناختی بداند، راههایی را که از طریق آن در گفتگوها، روانشناسی بعنوان اجزای یک رویه معمول تولید می شود در نظر می گیرد. تمرکز و محوریت آن از فرد به تعامل (بین فردی)، و در نتیجه از شناخت به گفتمان حرکت می کند. گفتمان به اینصورت مفهوم سازی شده است:

(الف) معطوف در جهت عمل است؛

(ب) بطور پی درپی (نوبت به نوبت)، سازمانی ، و از نظر معانی بیان واقع شده؛

(ج) از منابع تودرتو و پراکنده[10] و وقایع، کنش ها، و ذهن های سازنده تشکیل شده.

 

این اصول کلی مطابق با بازنگری در سوالات محوری سودمندی هستند که ممکن است روانشناسان بپرسند. به ویژه، یک جابجایی از سوالات سببی به شکل "اثر X بر Y چیست؟" به سمت سوالات تعاملی و تمرینی در قالب "چگونه  X انجام شد؟" وجود دارد. این سوالات حوزه های جدیدی از موضوعات یا مفهومی جدید از موضوعات قدیمی را بنا می کنند. تمرکز بر چگونگی ترکیب سوالات با تاکید بر گفتمانی که واقع شده ، تمرکز بر گزارش های مربوط به تعاملات طبیعی یا مصاحبه هایی که خود نوعی تعامل محسوب می شوند را تقویت می نماید.  فرایند کلی پژوهش گفتمان کاملا گوناگون و متنوع است. اما بطور معمول چهار مرحله زیر را که دارای همپوشانی هستند ولی از نظر مفهومی متمایزند داراست:

  • أ‌) تولید فرضیات
  • ب‌) ساخت یک مجموعه
  • ت‌) انجام تحلیل
  • ث‌) اعتبار یابی تحلیل

اما سرانجام کیفیت پژوهش ناشی از توان آن در نشان دادن این موضوع است که ادعاها(ی تحقیق)، بجای صرفا دنبال کردن یک سری مراحل، سازمان مواد را با تمام جزئیاتش فهمیده است یا خیر.

 

تحلیل گفتمان و روانشناسی استدلالی رویکرد هایی به سرعت در حال رشد هستند. اگرچه تا چند سال پیش بجای نمونه های واقعی پژوهشی ، بیشتر یادداشت های تضمینی[11] و اظهارات برنامه ای[12]  وجود داشت ، اما امروزه مجموعه قابل توجهی از آثار منتشره در دسترس ما می باشد (برای  مقالات و توضیحات ببینید، آنتاکی و ویدکامب، 1998؛ ادواردز، 1997؛ وترل و دیگران، 2001). مجموعه ای از آثار منتشره نیز وجود دارد که توضیحات بیشتری از روش های تحلیلی گفتمان ارائه می دهد.

 

سه موضوع و جهت گیری برای آینده اهمیت برجسته ای دارد.

اول، شوق فزاینده ای نسبت به ماهیت شناخت و اینکه چگونه باید شناخت در تعامل درک و فهمیده شود، وجود دارد. ادواردز موضوعات مهمی را ذکر کرده. شاید اصلی ترین آنها این باشد که آیا روانشناسی استدلالی باید آثار شناختی سنتی و شناختی اجتماعی در روانشناسی را تکمیل کند یا باید تعیین و تشخّصی دوباره از شناخت ارائه دهد که کلاً جای کارهای گذشته را بگیرد. فصولی از کتاب مولدر و پاتر (زیر چاپ) به کاوش حالات مختلف در ماهیت شناخت و ارتباط آن با گفتمان و تعامل می پردازد.

دوم، تمرکز و توجه رو به رشدی در گفتگوی سازمانی وجود دارد. بسیاری از زمینه های سازمانی (کلاسها، جلسات درمانی، مراکز توانبخشی دارویی) وجود دارد که موضوعات روانشناختی (یادگیری، بینش، تغییر) در آنها، هم عناوین و هم بخشهایی از بافت تعامل را تشکیل می دهند. برعکسِ طرح های روانشناختی که در بیشتر کارهای اصلی امریکای شمالی رایج است، و تلاش دارد تا قوانین کلی و الگو هایی را مشخص نماید که در هر موقعیت خاصی تاثیر داشته باشند ، این کار با فرض اختصاصی بودن موقعیت پیش از ملاحظه اینکه چه چیزی ممکن است عام و کلی تر باشد، آغاز می شود.

سوم، رغبت فزاینده ای در کاربرد های خاص کار گفتمان وجود دارد. بطور مثال، چگونه مطالعه تفصیلی شیوه ها و رویه ها میتواند وارد آموزش شود ؟ یک امکان اینست که مثلا، با تفسیر و توضیح شیوه های مشاوره، مشاوران قادر خواهند بود تا قضاوت های آگاهانه و راهبردی (استراتژیک) بیشتری درباره آنچه که انجام می دهند داشته باشند. تا کنون، این موضوعی بوده که اندکی رشد و گسترش یافته؛ با وجود این، انتظار می رود همچنان که پژوهش گفتمان توسعه می یابد این موضوع نیز برجسته تر شود.

 

پایان

سید هانی موسوی

نیما گنجی

 !!! نقل مطلب با ذکر منبع بلامانع است !!!

 

مراجعه بیشتر:

1- http://www.ertebatat.org/bigdeli/archives/2007/01/post_10.html

(گلچینی از کتب تحلیل گفتمانی احمد یحیایی ایله ای، پایگاه اطلاع رسانی ارتباطات اجتماعی)

2- http://www.firooze.com (سارا میلز، برگردان پگاه احمدی، پایگاه اطلاع رسانی فیروزه،)

3- http://www.123exp-comm.com (فرهنگنامه اینترنتی)

4- http://www.toussi.blogfa.com/post-9.aspx (پایگاه اطلاع رسانی دانش سیاسی)

5- http://en.wikipedia.org/wiki/Discourse_analysis (پایگاه اطلاع رسانی دائره المعارف اینترنتی ویکی پدیا)

: 6- http://rcirib.ir/payam/pdf/82/82_333.pdf

7- Jonathan Potter, Discourse Analysis and Discursive Psychology  

8- Derek Edwards, Discursive Psychology, Loughborough University

9- K.L. Fitch & R.E. Sanders (Eds.), Handbook of Language and Social Interaction (pp. 257-273). Erlbaum, 2005

 

 


 

[1] discourse analysis

[2] transformational grammar

[3] Quechua

[4] text

[5] context

[6] Discursive Psychology

[7] Talk

[8] respecification

[9] account

[10] Discursive

[11] promissory notes

[12] programmatic statements

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۸
    نظرات شما()   لینک

+ روانشناسی شناختی

تاریخچه روانشناسی شناختی

 

ارائه شده در کلاس روانشناسی شناختی دکتر خرازی

ترجمه: سید هانی موسوی 1387

 

قرن18: تجربی نگر های بریتانیایی

جرج بارکلی

تاثیرگذارترین مقاله بارکلی نوشتاری بود بیانگر اصول دانش انسان، که عناوین "ایدآلیست ذهنی"، "غیر مادی گرا"، "معنویت گرا" را برای بارکلی کسب کرد، و اینها چیزهایی بود که کمک کرد تا کتاب کوچک او یکی از گفتار هایی باشد مورد سوء تعبیر و بدفهمی در فلسفه قرار گیرد. آنچه بارکلی به دنبال رسیدن به آن بود زدودن اعتبار ماده گرایی/ماتریالیسم بود و انجام این کار با تکذیب مفهوم پنهان یا آشکار ماده گرایانه در گفتار لاک و نظریه های ژئومتریک دکارت و هابز درباره انسان و اجتماع بود.

 

دیوید هیوم 1711-1776

هیوم رساله طبیعت انسان را منتشر کرد. او بر نظر لاک مبنی بر ترکیب ایده های ساده به ایده های پیچیده تاکید کرد، در حالیکه اندیشه تداعی را بطور آشکار تری ایجاد نموده و پرورش داد. او ذهن بعنوان ماده را از میان برد و گفت که کیفیت ثانویه ای است مانند ماده. ذهن قابل رویت است فقط از طریق ادراکperception. مهمتر از همه، تمایزی بود که او بین دو نوع از مقادیر مادی رسم نمود: برداشتها/ایمپرشن ها و انگارها/ایده ها. برداشت ها عناصر اساسی و پایه موجودیت و دوام ذهن هستند. آنها هم پیوند و خویشاوند با احساس و ادراک هستند. ایده ها تجربیات ذهنی هستند که ما در غیاب عناصر تحریک کننده آنها را خواهیم داشت. معادل امروزی آن می شود تصویر. هیوم این دو مفهوم را در اصطلاح روانشناختی یا در ارجاع به هرگونه موضوع تحریک کننده خارجی تعریف و تبیین نکرد. این مفاهیم ذهنی برحسب منبع یا منشا تفاوتی نمی کنند، اما بر حسب نیرو و قوت نسبی شان متفاوتند. برداشت ها قوی و نیرومندند، در حالیکه ایده ها تنها تصویر ضعیفی از برداشت ها هستند. او دو نظریه را در باب تداعی گرایی پیشنهاد کرد: 1) شباهت یا همسانی، و 2)مجاورت زمانی و مکانی. کار او در زمره تجربی نگری یا تداعی گرایی جای می گیرد. او معتقد بود همانطور که ستاره شناسان قانون جهان را از طریق کارکرد سیارات تعیین می کنند ، می توان قانون دنیای ذهنی را نیز تعیین نمود.

 


جیمز میل 1773-1836

جیمز میل معتقد بود که ذهن بشر کاملا منفعل و تأثیر پذیر است. او پنداشت که ذهن، ماشینی است که مانند یک ساعت کار کرده و، بر محرک خارجی عمل می کند. مهمترین کار و کمک او به روانشناسی کتابش، تحلیل پدیده ذهن انسان، بود که در سال 1829 نگاشته شد. میل بیان می کند که ذهن بایستی از طریق تحلیل یا تنزل به اجزای ابتدایی اش مورد مطالعه قرار بگیرد. او معتقد بود که ایده ها و احساس ها تنها انواع مشخصی از فرایند ذهنی هستند. او گمان می کرد که ایده ها حاصل فرایند احساس هایی هستند که در یک زمان و با نظم مشخصی رخ داده اند. از اینرو، جیمز میل را یک تجربی نگر بریتانیایی به حساب می آورند، که بر نقش اساسی فرایند های احساس و رابطه بین فرایند های هشیار و تداعی تمرکز داشت. جان استوارت میل، کسی که به علم شیمی ذهنی معتقد بود، فرزند جیمیز میل بود.

 

جان استوارت میل 1806-1873

جان استوارت میل یک تجربی نگر بریتانیایی بود که با تداعی گرایی مرتبط بود. تداعی گرایی بررسی می کند که چگونه تصورات یا ایده ها می توانند در هم گرفتار و درگیر شوند و چند قانون تداعی می بایست وجود داشته باشد. میل برخلاف عقیده پدرش معتقد بود که ذهن فعال است، او اندیشه شیمی ذهنی را ایجاد کرد که در آن معتقد بود جمع دو تصور یا ایده که با یکدیگر تلفیق شده اند بزرگتر از جمع دو ایده به تنهایی است. در کنار تحقیق میل، کتابهای گوناگونی نوشت که کار جیمز، گشتالت و وونت را تحت تأثیر خود قرار داد.

 

قرن نوزدهم

روانشناسی از فلسفه جدا شد و شکل گیری اصول روانشناسی بر پایه تجربی بجای گمانه زنی آغاز گشت. " تنها در یکصد سال اخیر پذیرفته شده که شناخت انسان بجای گمانه زنی فلسفی می تواند موضوع مطالعه علمی باشد" (اندرسون، 1995).

 

ویلهلم وونت 1832-1920

ویلهلم وونت در 16 آگوست 1832 در آلمان متولد شد. وونت  اولین آزمایشگاه روانشناسی را در لیپزیگ آلمان درسال 1879 تاسیس و اولین نشریه با نام فیلاسوفیس استیودن (Philosophische Studien)، که گزارشی از نتایج آزمایشات را دربر داشت منتشر نمود. وونت از سال 1875 تا1917 در دانشگاه لیپزیگ مشغول تدریس بود. او انستیتو روانشناختی را در دانشگاه لیپزیگ بنیان نهاد. وونت بنیانگذار روانشناسی بعنوان یک رشته رسمی دانشگاهی و اولین روانشناس رسمی تاریخ به شمار می آید. او معتقد بود اساس روانشناسی مشاهده آزمایش است. بسیاری از روانشناسان همچون تیچنر را تربیت کرد. روش بررسی او عمدتا درون نگری (intruspection) بود (بقول آندرسون 1995،مشاهده گران ورزیده ای که محتوای هشیاری خود را در شرایط دقیقا کنترل شده گزارش میکردند).

 

هرمان هلمولتز 1821-1894

هرمن هلمولتز در سال 1821 در پوستدام آلمان متولد شد. او به خاطر تحقیق درباره فیزیک و فیزیولوژی شناخته شده است و بعنوان یکی از دانشمندان بزرگ قرن 19ملاحظه می شود. هلمولتز بخاطر نظریه استنباط ناهشیار (unconscious inference)، مثلا ادراک دیداری فضا، شناخته شده. او یکی از حامیان علوم طبیعی بود و او علاقه خاصی به سرعت تکانه های عصبی داشت. تحقیق او یکی از اولین هایی بود که اثبات کرد آزمایش و اندازه گیری فرایند های روان فیزیولوژی/سایکوفیزولژی ممکن است. هلمولتز نظریه نوپای دیدار رنگ هلمولتز را بوجود آورد.

 

هرمان ابینگهاوس 1850-1909

ابینگهاوس در دانشگاه بن تحصیل کرد. بعنوان دکتر جوان فلسفه تعیین شد تا فرایند های عالی ذهنی را که وونت از آنها غفلت نموده مطالعه کرده و بیازماید. آزمایش در سال 1879 با ابینگهاوس بعنوان تنها آزمودنی این آزمایش آغاز شد. نتیجه آن در سال 1885 حافظه بود. حافظه برای کشف قوانین بنیادین یادگیری اولین استفاده از هجا های بی معنی را بکار گرفت. هجاهای بی معنی معنایی نداشتند از این رو تحت تاثیر یادگیری پیشین قرار نداشتند. او همچنین به این دلیل از هجاهای بی معنی استفاده کرد چون هیچکدامشان در یادگیری آسان تر از دیگری نبود. ابینگهاوس همچنین فراموشی را بررسی نمود. او میخواست فهرست هایی از هجاهای بی معنی ، 13تا در هر فهرست را حفظ کرده، و اندازه گیری کند که چقدر طول می کشد تا هجا ها را فراموش کند. نتایج او در منحنی فراموشی خلاصه شد.

 

سر فرانسیس گالتون 1822-1911

گالتون را بعنوان بنیانگذار علم اصلاح نژاد می شناسند که تولید مثل را کنترل کرد تا شرایط نژاد انسان را بهبود بخشد. گالتون عقیده نداشت که محیط تعیین کننده شخصیت انسان باشد. او معتقد بود که ارزش اجتماعی درونی وجود دارد. او مجذوب گروه کوچکی از جمعیت، یعنی افراد استثنایی بود. گالتون نابعه ارثی را مطرح کرد که "پیشنهاد می کند توانایی های ذاتی یک فرد را ناشی از وراثت نشان دهد " . روش های آماری گالتون مقایسات بین افراد را ممکن نمود. او تعدادی از روش های مهم متداول امروزی را ابداع کرد و اولین کسی بود که آمار را بطور نظام مند در داده های روانشناختی به کار برد و نیز ضریب همبستگی را ابداع نمود. او همچنین پژوهش بنیادین درباره بحث طبیعت در برابر تربیت انجام داد و تکنیک تداعی آزاد را بوجود آورد.

 

ادوارد تیچنر 1876-1927

در سال 1867 متولد شد. دنباله رو آموزه های روانشناختی ویلهلم وونت بود. حضور او در مدرسه دانشگاه مال ورن و آکسفورد از طریق کمک هزینه تحصیلی انجام پذیرفت زیرا خانواده او بسیار تهیدست بودند. بیشتر دوره زندگی خود را به تدریس در دانشگاه کورنل در نیویورک گذراند. دیدگاه تیچنر مبتنی بود بر این عقیده که همه هشیاری ها قابل تنزل به سه حالت هستند: احساس ها، که عوامل اساسی ادراک هستند؛ تصورات، که تصاویری شکل یافته در اذهان ما هستند تا آنچه دریافت می کنند را مشخص و منقوش سازند؛ و عواطف، که اجزای تشکیل دهنده هیجاناتند. در سال 1915 تیچنر مفاد نطریه «معنا»ی خود را تنظیم نمود. طبق این نظریه، هسته {معانی} به تجربیات خامی همچون احساس نور، صدا، لامسه، و بویایی باز میگردد ؛ بافتی مرکب از تداعی ها که توسط تجربیات خام پیش رفته و به ظهور رسیده اند. بافت چیزی است که به هسته معنا می دهد. تیچنر همچنین معتقد بود هیجانات احساسات تشدید شده ای هستند که از حس های درون بدن بر خواسته اند. تیچنر در سال 1927 از دنیا رفت.

 

ویلیام جیمز 1842-1910

ویلیام جیمز، اصول روانشناسی،  اولین کتاب درسی روانشناسی را نگاشت که محور فعالیت دوره اش بود. مفهوم کارکردگرا یا کنش گرا در روانشناسیِ جیمز که او آن را یک علم طبیعی تلقی می کرد بیان شد. کارکردگرایی انطباق افراد زنده با محیطشان بود. جیمز همچنین در نظریه جیمز-لانگه مشارکت نمود. این نظریه بیان می کندکه ما به خاطر عملی که بدان دست می زنیم هیجانی را احساس می کنیم. مثلا، پی می بریم هراسانیم، چون در حال دویدن و فرار هستیم.

 

اوایل قرن بیستم

 

ادوارد تولمن

محور کار ادوارد تولمن اثبات این مطلب بود که انتظارات و بازنمایی های درونی حیوانات هردو رفتار آنان را هدایت می کند. (گالوتی، 1994) او معتقد بود که موشها برای کامل کردن ماز از یک نقشه شناختی استفاده می کنند نه حفظ و بخاطر سپاری و این کار را با قرار دادن موشها در مکانهای متفاوت در ماز...جایی که آموزش دیده اند نشان داد. موشها بدون رفتن به مکان یادگیری شده به نقطه نهایی می رسند. این امر نظریه نقشه شناختی آنان را پشتیبانی می کند.

 

 

ولفگنگ کوهلر

ولفگنگ کوهلر به خاطر انتقادهای اولیه اش بر توصیف حل مسئله شهرت یافت. مطالعه مشهور او با میمونی به نام سلطان، بود که دو چوب خیزران به او داده شده بود. یک موز بیرون قفس با فاصله ای بیش از آنکه بتوان با چوبها به آن دسترسی پیدا کرد قرار داشت، برای مدت زمان معینی میمون سعی میکرد تا با کمک چوبها به موز دست یابد، که هر دفعه نمیتوانست. حیوان پس از اینکه دو چوب را زمین گذاشت، مشاهده شد که در نقطه مشخصی و برای مدتی آرام نشسته است. کوهلر راه حل پیدا شده ناگهانی بعد از مدتی سکوت را بینش(insight) نامید و چنین نتیجه گرفت که این ویژگی نوعی حل مشکل بوده است.

 

سر فردریک بارتلت

سرفردریک بارتلت به دلیل مطالعاتش درباره حافظه معروف شده است. او تاکید خود را بر مطالعات تحت شرایط طبیعی قرار داد. از اینرو، تحقیقات آزمایشگاهی را مردود می شمرد. او فکر می کرد آزمایشات گذشته به بازسازی موادی که قابل بازیابی هستند کمک کرده. او روشی را بکار برد که بازآوری زنجیره ای(serial reproduction) نام داشت. این روش اجازه میداد آزمودنی ها داستانها را در بیش از یک موقعیت با فواصل یادداری گوناگون به یاد آورند. او بر اطلاعاتی که به خاطر آورده میشد و "به خاطر نمی آمد" متمرکز شد. نتایج او نشان داد که هرچه زمان بازیابی آزمودنی بیش از وقت معین به طول انجامد {بازیابی}بطور پیشرونده بیشتر تحریف شده است. از اینرو "او این نظر در باب حافظه بلند مدت را که مواد ذخیره شده بدون تغییر تا زمان بازیابی باقی می مانند را رد کرد" . او حافظه را همچون فرایندی فعال و اغلب نادرست می دانست. داستان مشهوری که او استفاده می کرد "جنگ اشباح" بود.

 

بی اف اسکینر 1904-1995

بخاطر نظریه شرطی سازی عاملش بسیار مشهور است. او معتقد بود رفتار ها و زبان از طریق تقویت یادگیری می شوند (سولسو، 317-318). او جعبه اسکینر را ابداع نمود، که برای کنترل و اندازه گیری رفتار یادگیری شده حیوانات بکار می رفت. او عقیده داشت تغییرات رفتاری در نتیجه پاسخ های افراد به محرک های محیطی است. به نظر او انقلاب شناختی به جای پیشرفت، گامی به عقب در تاریخ روانشناسی بود (مورای، 415). میان آثار علمی اصلی او رفتار ارگانیسم(1938) و رفتار کلامی(1957) به چشم می خورد.  رفتارگرایی موجب گردید مطالعه رخدادهای ذهنی کنار گذاشته شود. این مسئله تا حد زیادی واکنشی در مقابل درون نگری بود. در امریکا انقلاب رفتاری وجود داشت. رفتار گرایان معتقد بودند روانشناسی باید فقط با رفتار بیرونی سروکار داشته باشد و "نباید سعی نمود تا عملکرد ذهن را که زیربنای رفتار است تحلیل نمود" (اندرسون، 1995). واتسون (1930) گفت "رفتارگرایی مدعی است که هشیاری مفهومی است نا معین و غیر قابل استفاده ". "برنامه یک دانشمند رفتارگرا و همه موضوعاتی که تولید می کند نه تنها برای 40 سال مانع هرگونه تحقیق جدی در روانشناسی شناختی گردید....شاید مهمترین کمک دیرپای رفتارگرایی، یک سری فنون پیچیده و سخت و اصولی برای بررسی آزمایشی در همه رشته های روانشناسی ، ازجمله روانشناسی شناختی باشد ". (اندرسون، 1995)

 

پیدایش دوباره روانشناسی شناختی

به گفته اندرسون (1995)، روانشناسی شناختی ابتدا بین دهه های 50 و 70 پدید آمد. گسترش امروزی روانشناسی شناختی به سبب جنگ جهانی دوم با تمرکز پژوهش بر روی عملکرد و توجه انسان ، پیشرفت ها در علم رایانه، خصوصا در بخش هوش مصنوعی، و تجدید تمایلات به رشته زبانشناسی بود.

 

نوام چامسکی (1928)

نوشتن مقالات انتقادی نوام چامسکی برکتاب اسکینر درباره زبان (رفتار کلامی) در ژورنال زبان سال 1959 نقطه تحول مشهور روانشناسی شناختی است. چامسکی که یک زبان شناس در موسسه تکنولوژی ماساچوست بود، مدعی شد آنچنانکه اسکینر بیان میکند، زبان از طریق فرایند محرک پاسخ قابل تبیین نیست، زیرا این شیوه در برخی از حقایق رایج زبان اعتبار ندارد. بکارگیری خلاقانه زبان بعنوان یک فرایند مرکزی بهتر قابل تبیین است تا یک فرایند پیرامونی. زبان راهی است برای بیان نظرات(ایده ها)، و راهی که این نظرات از آن طریق به زبان تبدیل می شوند فرایند شناختی است. انتقاد چامسکی رغبت فراوانی را در باب فرایند های شناختی تمام فعالیت های انسانی برانگیخت (بنجافیلد، ص41). او نشان داد زبان پیچیده تر از آنست که احدی پیش از آن باور داشته و تبیین های رفتارگرایانه قادر نیست بطور منطقی پیچیدگی های زبان را تبیین نماید. مدل زبان چامسکی دربردارنده دو نوع ساختار بود: ساختارهای سطحی و ساختار های عمیق.

 

دیوید راملهارت و جیمز مک کِلِه لند

راملهارت و مک کِلِه لند اولین نمونه های روانشناس شناختی جدید هستند. نام آنها با پردازش موازی مختل (PDP) همراه است. این مدل تاکید دارد پردازش اطلاعات همزمان (موازی) بطوریکه که متضاد با ردیفی  (یکی در یک زمان)است رخ می دهد. نطریه آنها بیان می کند که بسیاری از واحد های پردازش ساده مسئول ارسال علائم تحریکی و بازداری به دیگر واحد ها هستند. آنها معتقدند با درک این ویژگی های اساسی، این سامانه پیچیده قابل تبیین است. این ایده که چنین پردازشی شامل عناصر به هم پیوسته و ارجاع به مدل های عصبی است، نظریه پیوند گرای آنها را می سازد.

 

 

جرج میلر

جرج میلر استاد دانشگاه پرینستون است. او پردازش اطلاعات را بررسی می کند و مطالعاتش بر ظرفیت حافظه کوتاه مدت متمرکز است. نام او با "عدد جادویی 7 " پیوند خورده است. این نظریه می گوید اکثر مردم می توانند 7 بعلاوه/منهای2 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود به خاطر بیاورند. او همچنین کشف کرد که بازیابی اطلاعات زمانی که با هم تقطیع شده باشند بهتر صورت می گیرد.

 

آلن نیو وِل

نیوول یک ریاضیدان است که روانشناسی شناختی را برای طراحی سیستم های رایانه ای بکار برده. او چهل سال در (CMU) صرف آموزش روانشناسان شناختی در معانی و اشارات(implications) هوش مصنوعی نمود. نیوول فعالیت های شناختی همچون فعالیت های حل مسئله را مشاهده کرد. برخی از کارهای دیگر او متمرکز بر تفاوت های متخصص با تازه کار در حافظه است. نیوول و سیمون با هم بر روی هوش مصنوعی در دانشگاه کارنگی ملون (Carnegie Mellon University) کار کردند.

روانشناسی شناختی از دهه 1950 به سرعت رشد کرده است. یک رخداد بسیار مهم انتشار کتاب روانشناسی شناختی اولریک نیسر (Ulric Neisser) در سال 1967 بود. این کتاب به این رشته حقانیتی تازه بخشید و مرکب از شش فصل با موضوع ادراک و توجه و چهار فصل با موضوع زبان، حافظه، و تفکر است. کار بعدی نیسر و رخداد مهم دیگر، آغاز انتشار ژورنال روانشناسی شناختی در 1970 بود. این نشریه تلاش بسیاری برای معنا بخشیدن به این رشته نموده است. رشته ای بسیار جدید با نام علم شناختی، پدید آمده است که سعی دارد تلاشهای پژوهشی از روانشناسی، فلسفه، زبانشناسی، علم عصب شناسی، و هوش مصنوعی را یکپارچه کند. تاریخ این رشته را می توان از زمان ظهور ژورنال علم شناختی در سال 1976 به حساب آورد (اندرسون، 1995).

 

منبع:

http://fates.cns.muskingum.edu/~psych/psycweb/history/cognitiv.htm

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۸
    نظرات شما()   لینک