psychologist-student


+ روانشناسی شناختی

تاریخچه روانشناسی شناختی

 

ارائه شده در کلاس روانشناسی شناختی دکتر خرازی

ترجمه: سید هانی موسوی 1387

 

قرن18: تجربی نگر های بریتانیایی

جرج بارکلی

تاثیرگذارترین مقاله بارکلی نوشتاری بود بیانگر اصول دانش انسان، که عناوین "ایدآلیست ذهنی"، "غیر مادی گرا"، "معنویت گرا" را برای بارکلی کسب کرد، و اینها چیزهایی بود که کمک کرد تا کتاب کوچک او یکی از گفتار هایی باشد مورد سوء تعبیر و بدفهمی در فلسفه قرار گیرد. آنچه بارکلی به دنبال رسیدن به آن بود زدودن اعتبار ماده گرایی/ماتریالیسم بود و انجام این کار با تکذیب مفهوم پنهان یا آشکار ماده گرایانه در گفتار لاک و نظریه های ژئومتریک دکارت و هابز درباره انسان و اجتماع بود.

 

دیوید هیوم 1711-1776

هیوم رساله طبیعت انسان را منتشر کرد. او بر نظر لاک مبنی بر ترکیب ایده های ساده به ایده های پیچیده تاکید کرد، در حالیکه اندیشه تداعی را بطور آشکار تری ایجاد نموده و پرورش داد. او ذهن بعنوان ماده را از میان برد و گفت که کیفیت ثانویه ای است مانند ماده. ذهن قابل رویت است فقط از طریق ادراکperception. مهمتر از همه، تمایزی بود که او بین دو نوع از مقادیر مادی رسم نمود: برداشتها/ایمپرشن ها و انگارها/ایده ها. برداشت ها عناصر اساسی و پایه موجودیت و دوام ذهن هستند. آنها هم پیوند و خویشاوند با احساس و ادراک هستند. ایده ها تجربیات ذهنی هستند که ما در غیاب عناصر تحریک کننده آنها را خواهیم داشت. معادل امروزی آن می شود تصویر. هیوم این دو مفهوم را در اصطلاح روانشناختی یا در ارجاع به هرگونه موضوع تحریک کننده خارجی تعریف و تبیین نکرد. این مفاهیم ذهنی برحسب منبع یا منشا تفاوتی نمی کنند، اما بر حسب نیرو و قوت نسبی شان متفاوتند. برداشت ها قوی و نیرومندند، در حالیکه ایده ها تنها تصویر ضعیفی از برداشت ها هستند. او دو نظریه را در باب تداعی گرایی پیشنهاد کرد: 1) شباهت یا همسانی، و 2)مجاورت زمانی و مکانی. کار او در زمره تجربی نگری یا تداعی گرایی جای می گیرد. او معتقد بود همانطور که ستاره شناسان قانون جهان را از طریق کارکرد سیارات تعیین می کنند ، می توان قانون دنیای ذهنی را نیز تعیین نمود.

 


جیمز میل 1773-1836

جیمز میل معتقد بود که ذهن بشر کاملا منفعل و تأثیر پذیر است. او پنداشت که ذهن، ماشینی است که مانند یک ساعت کار کرده و، بر محرک خارجی عمل می کند. مهمترین کار و کمک او به روانشناسی کتابش، تحلیل پدیده ذهن انسان، بود که در سال 1829 نگاشته شد. میل بیان می کند که ذهن بایستی از طریق تحلیل یا تنزل به اجزای ابتدایی اش مورد مطالعه قرار بگیرد. او معتقد بود که ایده ها و احساس ها تنها انواع مشخصی از فرایند ذهنی هستند. او گمان می کرد که ایده ها حاصل فرایند احساس هایی هستند که در یک زمان و با نظم مشخصی رخ داده اند. از اینرو، جیمز میل را یک تجربی نگر بریتانیایی به حساب می آورند، که بر نقش اساسی فرایند های احساس و رابطه بین فرایند های هشیار و تداعی تمرکز داشت. جان استوارت میل، کسی که به علم شیمی ذهنی معتقد بود، فرزند جیمیز میل بود.

 

جان استوارت میل 1806-1873

جان استوارت میل یک تجربی نگر بریتانیایی بود که با تداعی گرایی مرتبط بود. تداعی گرایی بررسی می کند که چگونه تصورات یا ایده ها می توانند در هم گرفتار و درگیر شوند و چند قانون تداعی می بایست وجود داشته باشد. میل برخلاف عقیده پدرش معتقد بود که ذهن فعال است، او اندیشه شیمی ذهنی را ایجاد کرد که در آن معتقد بود جمع دو تصور یا ایده که با یکدیگر تلفیق شده اند بزرگتر از جمع دو ایده به تنهایی است. در کنار تحقیق میل، کتابهای گوناگونی نوشت که کار جیمز، گشتالت و وونت را تحت تأثیر خود قرار داد.

 

قرن نوزدهم

روانشناسی از فلسفه جدا شد و شکل گیری اصول روانشناسی بر پایه تجربی بجای گمانه زنی آغاز گشت. " تنها در یکصد سال اخیر پذیرفته شده که شناخت انسان بجای گمانه زنی فلسفی می تواند موضوع مطالعه علمی باشد" (اندرسون، 1995).

 

ویلهلم وونت 1832-1920

ویلهلم وونت در 16 آگوست 1832 در آلمان متولد شد. وونت  اولین آزمایشگاه روانشناسی را در لیپزیگ آلمان درسال 1879 تاسیس و اولین نشریه با نام فیلاسوفیس استیودن (Philosophische Studien)، که گزارشی از نتایج آزمایشات را دربر داشت منتشر نمود. وونت از سال 1875 تا1917 در دانشگاه لیپزیگ مشغول تدریس بود. او انستیتو روانشناختی را در دانشگاه لیپزیگ بنیان نهاد. وونت بنیانگذار روانشناسی بعنوان یک رشته رسمی دانشگاهی و اولین روانشناس رسمی تاریخ به شمار می آید. او معتقد بود اساس روانشناسی مشاهده آزمایش است. بسیاری از روانشناسان همچون تیچنر را تربیت کرد. روش بررسی او عمدتا درون نگری (intruspection) بود (بقول آندرسون 1995،مشاهده گران ورزیده ای که محتوای هشیاری خود را در شرایط دقیقا کنترل شده گزارش میکردند).

 

هرمان هلمولتز 1821-1894

هرمن هلمولتز در سال 1821 در پوستدام آلمان متولد شد. او به خاطر تحقیق درباره فیزیک و فیزیولوژی شناخته شده است و بعنوان یکی از دانشمندان بزرگ قرن 19ملاحظه می شود. هلمولتز بخاطر نظریه استنباط ناهشیار (unconscious inference)، مثلا ادراک دیداری فضا، شناخته شده. او یکی از حامیان علوم طبیعی بود و او علاقه خاصی به سرعت تکانه های عصبی داشت. تحقیق او یکی از اولین هایی بود که اثبات کرد آزمایش و اندازه گیری فرایند های روان فیزیولوژی/سایکوفیزولژی ممکن است. هلمولتز نظریه نوپای دیدار رنگ هلمولتز را بوجود آورد.

 

هرمان ابینگهاوس 1850-1909

ابینگهاوس در دانشگاه بن تحصیل کرد. بعنوان دکتر جوان فلسفه تعیین شد تا فرایند های عالی ذهنی را که وونت از آنها غفلت نموده مطالعه کرده و بیازماید. آزمایش در سال 1879 با ابینگهاوس بعنوان تنها آزمودنی این آزمایش آغاز شد. نتیجه آن در سال 1885 حافظه بود. حافظه برای کشف قوانین بنیادین یادگیری اولین استفاده از هجا های بی معنی را بکار گرفت. هجاهای بی معنی معنایی نداشتند از این رو تحت تاثیر یادگیری پیشین قرار نداشتند. او همچنین به این دلیل از هجاهای بی معنی استفاده کرد چون هیچکدامشان در یادگیری آسان تر از دیگری نبود. ابینگهاوس همچنین فراموشی را بررسی نمود. او میخواست فهرست هایی از هجاهای بی معنی ، 13تا در هر فهرست را حفظ کرده، و اندازه گیری کند که چقدر طول می کشد تا هجا ها را فراموش کند. نتایج او در منحنی فراموشی خلاصه شد.

 

سر فرانسیس گالتون 1822-1911

گالتون را بعنوان بنیانگذار علم اصلاح نژاد می شناسند که تولید مثل را کنترل کرد تا شرایط نژاد انسان را بهبود بخشد. گالتون عقیده نداشت که محیط تعیین کننده شخصیت انسان باشد. او معتقد بود که ارزش اجتماعی درونی وجود دارد. او مجذوب گروه کوچکی از جمعیت، یعنی افراد استثنایی بود. گالتون نابعه ارثی را مطرح کرد که "پیشنهاد می کند توانایی های ذاتی یک فرد را ناشی از وراثت نشان دهد " . روش های آماری گالتون مقایسات بین افراد را ممکن نمود. او تعدادی از روش های مهم متداول امروزی را ابداع کرد و اولین کسی بود که آمار را بطور نظام مند در داده های روانشناختی به کار برد و نیز ضریب همبستگی را ابداع نمود. او همچنین پژوهش بنیادین درباره بحث طبیعت در برابر تربیت انجام داد و تکنیک تداعی آزاد را بوجود آورد.

 

ادوارد تیچنر 1876-1927

در سال 1867 متولد شد. دنباله رو آموزه های روانشناختی ویلهلم وونت بود. حضور او در مدرسه دانشگاه مال ورن و آکسفورد از طریق کمک هزینه تحصیلی انجام پذیرفت زیرا خانواده او بسیار تهیدست بودند. بیشتر دوره زندگی خود را به تدریس در دانشگاه کورنل در نیویورک گذراند. دیدگاه تیچنر مبتنی بود بر این عقیده که همه هشیاری ها قابل تنزل به سه حالت هستند: احساس ها، که عوامل اساسی ادراک هستند؛ تصورات، که تصاویری شکل یافته در اذهان ما هستند تا آنچه دریافت می کنند را مشخص و منقوش سازند؛ و عواطف، که اجزای تشکیل دهنده هیجاناتند. در سال 1915 تیچنر مفاد نطریه «معنا»ی خود را تنظیم نمود. طبق این نظریه، هسته {معانی} به تجربیات خامی همچون احساس نور، صدا، لامسه، و بویایی باز میگردد ؛ بافتی مرکب از تداعی ها که توسط تجربیات خام پیش رفته و به ظهور رسیده اند. بافت چیزی است که به هسته معنا می دهد. تیچنر همچنین معتقد بود هیجانات احساسات تشدید شده ای هستند که از حس های درون بدن بر خواسته اند. تیچنر در سال 1927 از دنیا رفت.

 

ویلیام جیمز 1842-1910

ویلیام جیمز، اصول روانشناسی،  اولین کتاب درسی روانشناسی را نگاشت که محور فعالیت دوره اش بود. مفهوم کارکردگرا یا کنش گرا در روانشناسیِ جیمز که او آن را یک علم طبیعی تلقی می کرد بیان شد. کارکردگرایی انطباق افراد زنده با محیطشان بود. جیمز همچنین در نظریه جیمز-لانگه مشارکت نمود. این نظریه بیان می کندکه ما به خاطر عملی که بدان دست می زنیم هیجانی را احساس می کنیم. مثلا، پی می بریم هراسانیم، چون در حال دویدن و فرار هستیم.

 

اوایل قرن بیستم

 

ادوارد تولمن

محور کار ادوارد تولمن اثبات این مطلب بود که انتظارات و بازنمایی های درونی حیوانات هردو رفتار آنان را هدایت می کند. (گالوتی، 1994) او معتقد بود که موشها برای کامل کردن ماز از یک نقشه شناختی استفاده می کنند نه حفظ و بخاطر سپاری و این کار را با قرار دادن موشها در مکانهای متفاوت در ماز...جایی که آموزش دیده اند نشان داد. موشها بدون رفتن به مکان یادگیری شده به نقطه نهایی می رسند. این امر نظریه نقشه شناختی آنان را پشتیبانی می کند.

 

 

ولفگنگ کوهلر

ولفگنگ کوهلر به خاطر انتقادهای اولیه اش بر توصیف حل مسئله شهرت یافت. مطالعه مشهور او با میمونی به نام سلطان، بود که دو چوب خیزران به او داده شده بود. یک موز بیرون قفس با فاصله ای بیش از آنکه بتوان با چوبها به آن دسترسی پیدا کرد قرار داشت، برای مدت زمان معینی میمون سعی میکرد تا با کمک چوبها به موز دست یابد، که هر دفعه نمیتوانست. حیوان پس از اینکه دو چوب را زمین گذاشت، مشاهده شد که در نقطه مشخصی و برای مدتی آرام نشسته است. کوهلر راه حل پیدا شده ناگهانی بعد از مدتی سکوت را بینش(insight) نامید و چنین نتیجه گرفت که این ویژگی نوعی حل مشکل بوده است.

 

سر فردریک بارتلت

سرفردریک بارتلت به دلیل مطالعاتش درباره حافظه معروف شده است. او تاکید خود را بر مطالعات تحت شرایط طبیعی قرار داد. از اینرو، تحقیقات آزمایشگاهی را مردود می شمرد. او فکر می کرد آزمایشات گذشته به بازسازی موادی که قابل بازیابی هستند کمک کرده. او روشی را بکار برد که بازآوری زنجیره ای(serial reproduction) نام داشت. این روش اجازه میداد آزمودنی ها داستانها را در بیش از یک موقعیت با فواصل یادداری گوناگون به یاد آورند. او بر اطلاعاتی که به خاطر آورده میشد و "به خاطر نمی آمد" متمرکز شد. نتایج او نشان داد که هرچه زمان بازیابی آزمودنی بیش از وقت معین به طول انجامد {بازیابی}بطور پیشرونده بیشتر تحریف شده است. از اینرو "او این نظر در باب حافظه بلند مدت را که مواد ذخیره شده بدون تغییر تا زمان بازیابی باقی می مانند را رد کرد" . او حافظه را همچون فرایندی فعال و اغلب نادرست می دانست. داستان مشهوری که او استفاده می کرد "جنگ اشباح" بود.

 

بی اف اسکینر 1904-1995

بخاطر نظریه شرطی سازی عاملش بسیار مشهور است. او معتقد بود رفتار ها و زبان از طریق تقویت یادگیری می شوند (سولسو، 317-318). او جعبه اسکینر را ابداع نمود، که برای کنترل و اندازه گیری رفتار یادگیری شده حیوانات بکار می رفت. او عقیده داشت تغییرات رفتاری در نتیجه پاسخ های افراد به محرک های محیطی است. به نظر او انقلاب شناختی به جای پیشرفت، گامی به عقب در تاریخ روانشناسی بود (مورای، 415). میان آثار علمی اصلی او رفتار ارگانیسم(1938) و رفتار کلامی(1957) به چشم می خورد.  رفتارگرایی موجب گردید مطالعه رخدادهای ذهنی کنار گذاشته شود. این مسئله تا حد زیادی واکنشی در مقابل درون نگری بود. در امریکا انقلاب رفتاری وجود داشت. رفتار گرایان معتقد بودند روانشناسی باید فقط با رفتار بیرونی سروکار داشته باشد و "نباید سعی نمود تا عملکرد ذهن را که زیربنای رفتار است تحلیل نمود" (اندرسون، 1995). واتسون (1930) گفت "رفتارگرایی مدعی است که هشیاری مفهومی است نا معین و غیر قابل استفاده ". "برنامه یک دانشمند رفتارگرا و همه موضوعاتی که تولید می کند نه تنها برای 40 سال مانع هرگونه تحقیق جدی در روانشناسی شناختی گردید....شاید مهمترین کمک دیرپای رفتارگرایی، یک سری فنون پیچیده و سخت و اصولی برای بررسی آزمایشی در همه رشته های روانشناسی ، ازجمله روانشناسی شناختی باشد ". (اندرسون، 1995)

 

پیدایش دوباره روانشناسی شناختی

به گفته اندرسون (1995)، روانشناسی شناختی ابتدا بین دهه های 50 و 70 پدید آمد. گسترش امروزی روانشناسی شناختی به سبب جنگ جهانی دوم با تمرکز پژوهش بر روی عملکرد و توجه انسان ، پیشرفت ها در علم رایانه، خصوصا در بخش هوش مصنوعی، و تجدید تمایلات به رشته زبانشناسی بود.

 

نوام چامسکی (1928)

نوشتن مقالات انتقادی نوام چامسکی برکتاب اسکینر درباره زبان (رفتار کلامی) در ژورنال زبان سال 1959 نقطه تحول مشهور روانشناسی شناختی است. چامسکی که یک زبان شناس در موسسه تکنولوژی ماساچوست بود، مدعی شد آنچنانکه اسکینر بیان میکند، زبان از طریق فرایند محرک پاسخ قابل تبیین نیست، زیرا این شیوه در برخی از حقایق رایج زبان اعتبار ندارد. بکارگیری خلاقانه زبان بعنوان یک فرایند مرکزی بهتر قابل تبیین است تا یک فرایند پیرامونی. زبان راهی است برای بیان نظرات(ایده ها)، و راهی که این نظرات از آن طریق به زبان تبدیل می شوند فرایند شناختی است. انتقاد چامسکی رغبت فراوانی را در باب فرایند های شناختی تمام فعالیت های انسانی برانگیخت (بنجافیلد، ص41). او نشان داد زبان پیچیده تر از آنست که احدی پیش از آن باور داشته و تبیین های رفتارگرایانه قادر نیست بطور منطقی پیچیدگی های زبان را تبیین نماید. مدل زبان چامسکی دربردارنده دو نوع ساختار بود: ساختارهای سطحی و ساختار های عمیق.

 

دیوید راملهارت و جیمز مک کِلِه لند

راملهارت و مک کِلِه لند اولین نمونه های روانشناس شناختی جدید هستند. نام آنها با پردازش موازی مختل (PDP) همراه است. این مدل تاکید دارد پردازش اطلاعات همزمان (موازی) بطوریکه که متضاد با ردیفی  (یکی در یک زمان)است رخ می دهد. نطریه آنها بیان می کند که بسیاری از واحد های پردازش ساده مسئول ارسال علائم تحریکی و بازداری به دیگر واحد ها هستند. آنها معتقدند با درک این ویژگی های اساسی، این سامانه پیچیده قابل تبیین است. این ایده که چنین پردازشی شامل عناصر به هم پیوسته و ارجاع به مدل های عصبی است، نظریه پیوند گرای آنها را می سازد.

 

 

جرج میلر

جرج میلر استاد دانشگاه پرینستون است. او پردازش اطلاعات را بررسی می کند و مطالعاتش بر ظرفیت حافظه کوتاه مدت متمرکز است. نام او با "عدد جادویی 7 " پیوند خورده است. این نظریه می گوید اکثر مردم می توانند 7 بعلاوه/منهای2 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود به خاطر بیاورند. او همچنین کشف کرد که بازیابی اطلاعات زمانی که با هم تقطیع شده باشند بهتر صورت می گیرد.

 

آلن نیو وِل

نیوول یک ریاضیدان است که روانشناسی شناختی را برای طراحی سیستم های رایانه ای بکار برده. او چهل سال در (CMU) صرف آموزش روانشناسان شناختی در معانی و اشارات(implications) هوش مصنوعی نمود. نیوول فعالیت های شناختی همچون فعالیت های حل مسئله را مشاهده کرد. برخی از کارهای دیگر او متمرکز بر تفاوت های متخصص با تازه کار در حافظه است. نیوول و سیمون با هم بر روی هوش مصنوعی در دانشگاه کارنگی ملون (Carnegie Mellon University) کار کردند.

روانشناسی شناختی از دهه 1950 به سرعت رشد کرده است. یک رخداد بسیار مهم انتشار کتاب روانشناسی شناختی اولریک نیسر (Ulric Neisser) در سال 1967 بود. این کتاب به این رشته حقانیتی تازه بخشید و مرکب از شش فصل با موضوع ادراک و توجه و چهار فصل با موضوع زبان، حافظه، و تفکر است. کار بعدی نیسر و رخداد مهم دیگر، آغاز انتشار ژورنال روانشناسی شناختی در 1970 بود. این نشریه تلاش بسیاری برای معنا بخشیدن به این رشته نموده است. رشته ای بسیار جدید با نام علم شناختی، پدید آمده است که سعی دارد تلاشهای پژوهشی از روانشناسی، فلسفه، زبانشناسی، علم عصب شناسی، و هوش مصنوعی را یکپارچه کند. تاریخ این رشته را می توان از زمان ظهور ژورنال علم شناختی در سال 1976 به حساب آورد (اندرسون، 1995).

 

منبع:

http://fates.cns.muskingum.edu/~psych/psycweb/history/cognitiv.htm

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۸
    نظرات شما()   لینک