psychologist-student


+ دین چگونه به سلامتی و بهزیستی ما کمک می کند؟

قرن ها و بلکه هزاران سال از ظهور پیامبران و ادیان بزرگ الهی می گذرد و همواره جمع کثیری از انسانها ایمان آورده، عده ای کفر ورزیده و جمعی هم در شک و تردید بوده اند. یکی از موضوعاتی که هم برای معتقدان به ادیان و هم مخالفان از اهمیت زیادی برخوردار بوده است، درک و اثبات تأثیر دین و مذهب در زندگی بشر بوده است. طبعا اثبات این مسئله در مورد دین اسلام که به اعتقاد ما کامل ترین دین بوده و در تمام شئون زندگی جمعی و فردی جاری و نافذ است، بسیار با اهمیت تر می نماید.

در دهه های اخیر با رشد سریع و روز افزون دانش بشر و پیدایش علوم جدید، بحث درباره تأثیر دین در جنبه های مختلف زندگی، بیش از هر زمان دیگری به میان آمده است و روانشناسی از جمله علومی است که همواره میدان مبارزه افکار و نظرات گوناگون در این خصوص بوده است. اکنون موضوعاتی همچون روانشناسی و دین، روانشناسی و معنویت، و. . . سالهاست که مورد تحقیق و نقد و بررسی دانشمندان علم روانشناسی قرار گرفته است و نهاد ها، انجمن ها، مراکز تحقیق و دانشکده های بسیاری در نقاط مختلف دنیا برای این منظور تأسیس شده است.

دکتر باربارا ال فردریکسون، استاد دانشگاه های کاریلونای شمالی و میشیگان است. تحقیقات او که در اصل یک روانشناس اجتماعی است، بیشتر در زمینه هیجانات و روانشناسی مثبت بوده است. در میان پژوهش های مهم خود، به خاطر کار در زمینه موضوع «توسعه و ساخت» در سال 2000 موفق به دریافت جایزه تمپلون در روانشناسی مثبت گردید[1].

فردریکسون در این مقاله با طرح نظریه «توسعه و ساخت»، سعی دارد تا یکی از روابط میان دین و سلامت روان را مورد بررسی قرار دهد. او با قرار دادن عنصر هیجان های مثبت در حلقه پیوند دین-سلامتی، ابتدا به اثبات تأثیر هیجان های مثبت در سلامتی و بهزیستی انسان می پردازد و سپس اثر اعمال مذهبی و دینی در پرورش و ایجاد هیجانهای مثبت را مطرح می کند و در نهایت چنین نتیجه می گیرد که دین از این طریق در جهت سلامت جسمی و روانی بشر مفید واقع می شود.

 

دین چگونه به سلامتی و به زیستی[1] ]ما[ کمک می کند؟[2]

آیا هیجان های مثبت عناصر فعال آن هستند؟

 

باربارا ال فردریکسون[3]، گروه روانشناسی دانشگاه میشیگان

ترجمه سید هانی موسوی

(به چاپ رسیده در فصلنامه روانشناسی و دین شماره سوم، پاییز 87)

داده ها حاکی از آنست که اعمال و شعائر مذهبی[4] موجب پرورش سلامتی (جورج، الیسون و لارسون[5]، همین موضوع) و به زیستی (لوین و چترز[6]، 1998) است. به نظر می رسد سودمند ترین این امور مشارکت های عمومی دینی (جورج و دیگران، همین موضوع) و کنار آمدن[7] مثبت و دینی با مسائل است (پرگمنت[8]، همین موضوع). چه چیزی توجیه کننده این فواید است؟ داده های علمی تا کنون پاسخ روشنی به پرسش ها در مورد سازوکارهای این امر نداده است (جورج و دیگران، همین موضوع). اما چنانچه جورج و دیگران هم یاد آور شدند، جستجوی پیوسته برای ساز و کارها، به دو دلیل امری سخت و حساس است: اول؛ در سطح پایه، مادامی که درک ما از مسأله کامل نباشد نگاه موشکافانه علمی، کامل نخواهد بود. دوم؛ در سطح علمی، اگر افراد و جمعیت ها مایل باشند سلامتی و به زیستی خود را به طور موثر تری ارتقا دهند، سزاوار است که عناصر فعال در حلقه پیوند دین-سلامتی[9] شناخته شود. شاید آن عناصر فعال می توانستند درون شعائر مذهبی و دینی سنجیده تر پرورش و رشد یابند، یا شاید میتوانستند با فایده مشابه خارج از بافت مذهبی پرورش یابند. یک پرسش تجربی و شایسته بررسی اینست که آیا هیجانهای مثبت نیز در زمره عناصر فعال فواید روانی و جسمی شعائر مذهبی هستند؟


 

«هیجانهای مثبت توسعه می دهند و می سازند[10]»

چرا هیجانهای مثبت؟ نوعا تصور ما بر اینست که هیجانهای مثبت نشانه به زیستی و رفاه هستند. لحظاتی که در آن مردم هیجانهای مثبتی همچون لذت، آرامش[11]، شکوه[12] و عشق را تجربه می کنند، لحظاتی است که در معرض هیجان هایی منفی همچون ترس، اضطراب و افسردگی نیستند. پژوهشگران با بازتاب این احساس درونی[13]، دریافتند که توازن کلّی هیجانهای مثبت به منفی افراد، پیش بینی کننده سلامت ذهنی[14] آنان است (دیِنر، سندویک، و پاووت[15]، 1991). بنابر این یافته، کَهنمن[16] (1999) اظهار کرد که «شادی عینی[17]» با ردیابی و (سپس گرد آوری) احساس های زودگذرِ خوب و بد افراد قابل اندازه گیری است (برای کاستی های این نظریه ببینید، فردریکسون،b2000). طبق این دیدگاه، هیجانهای مثبت صرفا نشان دهنده به زیستی هستند اما این همه داستان نیست، زیرا هیجانهای مثبت تولید کننده سلامتی و به زیستی نیز هستند (فردریکسون، 1998، a2000، 2001)، و این کار را نه به وضوح و در لحظات خوش و زودگذر، بلکه همچنین در دراز مدت به انجام می رساند.

نظریه «توسعه و ساخت»[18] هیجانهای مثبتِ من (فردریکسون، 1998، 2001) بیانگر انبوه فواید دامنه دار و تأثیرگذار هیجانهای مثبت و ارائه گر پایه منطقی برای این پیش بینی است که هیجانهای مثبت اجزاء و عناصر فعال در حلقه دین-سلامتی هستند. طبق این نظریه هیجانهای مثبت تجربیات سازگارا نه و بنیادین هستند، زیرا هر دو، گنجینه اندیشه و عمل[19] لحظه ایِ[20] افراد را توسعه می دهند و منابع ]تدابیر[پایدار فردی[21] آنان را می سازند.

من این دیدگاه درباره هیجانهای مثبت را با الگو های سنّتی هیجان که مبتنی بر گرایشات خاصّ کنشی[22] است مقایسه می کنم. به نظر من گرایشات خاص کنشی، کاملا معرف شکل و عملکرد هیجانهای منفی هستند. بدون آسیب به اندک اختلاف نظری، گرایش خاص کنشی را می توان برونداد فرآیندی روانشناختی باز توصیف کرد که با فراخوانی میل به انجام یک رفتار ویژه به ذهن (مانند فرار هنگام ترس، حمله در عصبانیت، دور کردن در حال انزجار)، گنجینه اندیشه و عمل لحظه ایِ فرد را محدود می کند. گنجینه محدود شدة اندیشه و عمل، در موقعیت های تهدید جانی، به یاری کنش سریع و سرنوشت سازی می رسد که فایده فوری و مستقیم دارد. گرایشات کنشی خاص که توسط هیجانهای منفی فراخوانده می شوند، نمایانگر نوع فعالیت هایی است که به بهترین شکل مایه حفظ جان و تن نیاکان ما در شرایط مشابه بوده است.

البته هیجانهای مثبت به ندرت در شرایط تهدید آمیز رخ می دهند. بیشتر اوقات، این هیجانها زمانی تجربه می شوند که افراد در حال ایمنی و آرامش هستند (فردریکسون، 1998). به معنای دقیق کلمه، شاید نیاز نباشد که یک فرایند روانشناختی ]نظیر آنچه در هیجانات منفی وجود دارد[گنجینه اندیشه و عمل لحظه ای فرد را  به منظور ارتقاء کنش سریع وسرنوشت ساز کاهش دهد. در عوض، هیجانهای مثبت دارای اثر تکمیلی هستند: آنها گنجینه اندیشه و عمل لحظه ایِ افراد را توسعه داده و خطوط افکار و اعمالی که به ذهن می رسند را گسترش می دهند. به طور مثال، «لذّت»، اشتیاق بازی را می سازد، محدودیت ها را می زند، و سازنده بودن نه تنها در رفتار اجتماعی و فیزیکی بلکه در رفتار عقلی و هنری آشکار می شود. «علاقه»[23] که یک هیجان مثبت و از لحاظ پدیدار شناختی مشخص است، اشتیاق به کاوش، پذیرفتن اطلاعات و تجربیات جدید را خلق می کند، و خود را در این فرایند گسترش می دهد. «خرسندی»[24]، سومین هیجان مثبت و قابل تمییز، تمایل به صرف وقت برای فهم[25] موقعیت های جاری زندگی است و موجب یکپارچگی این موقعیت ها در دیدگاههای نو از خود و جهان می شود. چهارمین هیجان مثبت واضح و متمایز یعنی «قدردانی»[26]، اشتیاق به جبران خلاقانه لطف را به وجود می آورد. این گرایشات گوناگون اندیشه و عمل (بازی کردن، کاوش، فهم و یکپارچگی، و جبران لطف) هر کدام راههایی را نشان می دهد که هیجانهای مثبت به کمک آن ، سبک معمول عمل و تفکر را توسعه می دهد. بنابراین به نظر می رسد به طور کلی هیجانهای مثبت زمینه شناختی را «وسعت» می بخشند (آیسن[27]، 1987)، اثری که در پژوهش های اخیر با سطوح دوپامین مغز ارتباط داده شده است (اشبی[28]، آیسن، و تورکن[29]، 1999).

در حالیکه فضاهای ذهنی محدود شده توسط هیجانات منفی، فواید سازگارانه مستقیم و فوری را در شرایط تهدید آمیز بقاء انسان به بار می آورد، فضاهای ذهنی توسعه یافته توسط هیجانهای مثبت به شکلی دیگر مفید هستند. به بیان دقیقتر این قالب های ذهنی توسعه یافته، فواید سازگارانه درازمدت و غیر مستقیم را موجب می شود زیرا این توسعه، منابع پایدار فردی را می سازد (فردریکسون، 1998).

به عنوان نمونه، بازی، میل شدیدی که با لذت همراه شده را ببینیم. پژوهش حیوانی دریافته که شکل های خاصی از بازی تعقیب و گریز که در حیوانات بچه سال برخی گونه ها دیده می شود (مانند برخورد ارتجاعی با شاخه یا نهالی انعطاف پذیر و برگشت به جهت مخالف) منحصراً در حیوانات بزرگتر همان گونه، در حال فرار یا دور شدن از شکارچی، باز آفرینی می شود (دالهینو[30]، 1987). چنین مشابهت هایی بین بازی بچه ها و مانور های حیاتی در بزرگسالان نشانی می دهد که بازی کودکان منابع پایدار جسمی را بنا می کند (بولتون و اسمیت[31]، 1992؛کارو[32]،1988). بازی، همچنین به وجود آورنده منابع پایدار اجتماعی است. بازی اجتماعی، با تفریح و خنده های جمعی خود، پیوند ها و دلبستگی های با دوام اجتماعی را که می توانند بعدها جایگاه حمایت اجتماعی باشند، می سازد (آرون[33]، نورمن، آرون، مک کنا[34]، و هی من[35]، 2000؛ لی، 1983؛ سیمونز[36]، مک کلاسکی-فاوست[37]، و پاپینی[38]، 1986). همچنین بازی دوران کودکی با بالا بردن سطح خلاقیت (شرود[39] و سینگر، 1989)، خلق اصول نظری ذهن (لس لی[40]، 1987)، و تشدید رشد مغز، منابع پایدار عقلی را می سازد(پنک سپ[41]، b1998).

همچنانکه لذت بردن انگیزه و علت بازی است، هیجان مثبتِ «علاقه» انگیزه کاوش است که پیچیدگی های عقلی و معرفتی را خلق می کند. به گونه مشابهی، فهم و یکپارچه سازی نیز توسط احساس «خرسندی» برانگیخته می شوند که حاصل آن بصیرت نسبت به خود و دگرگونی دیدگاههای جهانی خواهد بود، و کوشش های سازنده برای جبران لطف که توأم با قدردانی و قدرشناسی است، پیوند های اجتماعی را تقویت کرده و مهارت های اجتماع خواهی[42] را رشد می دهد. هر یک از این هیجانات مثبت که از لحاظ پدیدار شناختی نیز مشخص و متمایزند، در ویژگی افزایش منابع شخصی افراد ، که دامنه آن از منابع اجتماعی و فیزیکی تا منابع عقلی و روانشناختی گسترده شده، مشترکند (برای گزارشات تفصیلی ببینید: فردریکسون، 1998، a2000؛ فردریکسون و برانیگن[43]، 2001).

اساساً منابع شخصی که در خلال هیجانهای مثبت کسب شده، پایدارترند. این منابع حتی پس از حالات زودگذر هیجانی که منجر به فراگیری آن شده، نیز باقی می ماند. پس در نتیجه ، اثر همراه و غالبی تجربه کردن یک هیجان مثبت، افزایش در منابع شخصی فرد می باشد. این منابع ممکن است لحظاتی بعد و در حالات هیجانی متفاوت به کار بیایند. از اینرو، اثر هیجانهای مثبت از تجربه آنی و زودگذر آنها، ماندگار تر است. بعلاوه، این اثرات در طول زمان اندوخته و ترکیب شده و موجب سیر مارپیچ صعودی به سمت سلامتی و به زیستی بیشتر می گردند. آثار شناختی مکتوبی در زمینه افسردگی وجود دارد که به طور مستند نشان داده چگونه افسردگی و تفکر بدبینانه و محدود که خود سبب تأثیر متقابل بین افراد است، با سیر مارپیچ نزولی منجر به وخامت خُلقیات و حتی مراحل بالینی افسردگی می شود (پترسون و سلیگمن[44]، 1984). نظریه توسعه و ساخت، سیر مارپیچ صعودی متباینی[45] را پیش بینی می کند که در آن هیجانات مثبت و تفکر توسعه یافته که خود اثرات متقابلی بر یکدیگر دارند، موجب پیشرفت های قابل ملاحظه ای در سلامتی و به زیستی می شوند (فردریکسون، 2002، فردریکسون و جوینر[46]، 2002).

کوتاه سخن اینکه، نظریه توسعه و ساخت، شکل هیجانات مثبت را در چهارچوب گنجینه های توسعه یافته اندیشه و عمل و کارکرد آنها را در ساختن منابع پایدار شخصی شرح می دهد. بدین سان، این نظریه دیدگاه جدیدی درباره اهمیت سازگارانه و تحول یافته هیجانهای مثبت ارائه می دهد. در نتیجه آندسته از نیاکان ما که تسلیم امیال برانگیخته شده توسط هیجانات مثبت (بازی کردن، کاوش، و از این دست) شدند می بایست منابع شخصی بیشتری کسب کرده باشند. وقتی همین نیاکان، بعدها با تهدید های اجتناب ناپذیر جانی یا جسمی روبرو می شدند، منابع شخصی گسترده تر شان به شانس بیشتر برای بقاء و به نوبه خود داشتنِ عمر طولانی تر برای تولید مثل بدل می گشت. تا جایی که سرانجام ظرفیت تجربه هیجانات مثبت به طور ژنتیکی رمز گردانی شده، و از طریق فرایند انتخاب طبیعی، می بایست بخشی از ماهیت همگانی انسانی ما شده باشد.

 

«آیا اعمال مذهبی سالم هیجانهای مثبت را پرورش می دهد؟»

نظریه توسعه و ساخت بیانگر آن است که هیجانهای مثبت ، با کمک به افراد در انعطاف پذیر تر شدن[47]، خلاق و خردمند تر شدن، وارستگی[48]، انسجام اجتماعی[49] بیشتر، و در راس همه اینها سلامت جسمانی بیشتر، می تواند آنان را به سوی بهبودی دگرگون کنند (فردریکسون، a2000). داده های موجود نتایج مفید مشابهی در مورد شکل های خاصی از اعمال مذهبی را نشان میدهد. از این رو، منطقی به نظر می رسد فکر کنیم که معتقدان مذهبی به این دلیل از فواید سلامتی و به زیستی بهره مند هستند که بیشتر از غیر معتقدان، هیجانات مثبت را تجربه می کنند! این، یک موضوع قابل حل عملی و سزاوار پیگیری است. این بدان معنا نیست که دین کارکرد خودبخودی هیجانات مثبت باشد. به قول اکس لاین[50] (همین موضوع)، خدا، « چهره ای خندان در آسمان که جستجوی مدام بشر را به سوی "داشتن یک روز خوب" پیش می برد »، نیست. هر گونه نگاه دقیق و واقع گرایانه ای نسبت به اعمال مذهبی آشکار می سازد که این اعمال به سادگی می توانند هیجانهای منفی و راههای ناسالم کنار آمدن با مسائل را پرورش دهند (اکس لاین، همین موضوع؛ پرگمنت، همین موضوع).

یکی از استنتاج های قابل توجه «پرگمنت» در تفکیک خوب از بد، (همین موضوع) این بود که سودمند ترین اعمال مذهبی، اموری است که « بر اعتقاد به یک مفهوم بزرگتر در زندگی استوار باشد ». تمرکز بر مفهوم (یا آنچه جورج و دیگران آن را «حس انسجام»[51] نامیده اند) امر مهمی است. یافتن مفهوم مثبت شاید مطمئن ترین مسیر در پرورش هیجان های مثبت باشد (فولکمن[52]، 1997؛ فردریکسون، a2000؛ ریف و سینگر[53]، 1998). تا این حد که ادیان، دیدگاههای جهانی در اختیار معتقدان خود می گذارند تا به یاری آن معنای مثبت را هم در وقایع روزمره (مثل برخورد اتفاقی با کودک یکی از آشنایان)، و هم در چالش های بزرگ زندگی ( مثل تشخیص یک سرطان) پیدا کنند، آنان همچنین هیجانهای مثبتی چون لذت، آرامش، شکوه، قدردانی و امید را پرورش می دهند. بنا بر نظریه توسعه و ساخت، این هیجانهای مثبت می باید به نوبه خود، فضای ذهنی افراد را توسعه دهند، آنان را در تفکر، خلاق و یکپارچه تر نموده، و منابع مهم فردی و اجتماعی، همچون انعطاف پذیری، خوشبینی[54] و حمایت اجتماعی را ساخته و تکمیل کنند. دامنه وسیعی از مطالعات نشان داده است که این منابع، سلامتی و به زیستی را ارتقاء می دهند.

یکی از معانی این تحلیل اینست که صرفا نباید در جستجو برای یافتن میانجی در حلقه پیوند بین اعمال مذهبی از یک سو و سلامتی و به زیستی از سوی دیگر تمرکز شود. ما باید برای یافتن حلقه های چند گانه در این زنجیره علل و اسباب از حدس و آزمون استفاده کنیم. بطور نمونه، هیجانهای مثبت تنها میانجی در موضع بین اعمال مذهبی و بهبود سلامتی و به زیستی نیستند (مثلا، اعمال مذهبیßهیجانهای مثبتßبهبود سلامتی و به زیستی). نظریه توسعه و ساخت الگوهای علت و معلولی با جزئیات بیشتری را ارائه می دهد (مانند، اعمال مذهبیß یافتن معنای مثبتß هیجانهای مثبتß فضای ذهنی توسعه یافتهß منابع شخصی افزون شدهß بهبود سلامتی و به زیستی). البته، آنچه شایان توجه است، هیجانهای مثبت هستند زیرا به طور ذاتی برانگیزاننده اند. افراد به خاطر خود آنها به دنبالشان هستند، تا شرایطی بازسازی شود که آنان را به احساس خوب برساند. با این معنا، هیجانات مثبت، ارائه دهنده نیروی محرک سامانه رشد سالم و رویش پیوسته ای هستند که بدون نیاز به غیر و خودکفا است. شاید همین هیجانهای مثبت فعال ترین عناصر در این زنجیره علت و معلولی نظریه پردازی شده باشند.

عاقلانه است پژوهشگران برای آزمون این الگوی علّی، به توصیه های جورج و دیگران (در همین موضوع) توجه کنند. آنان یاد آور می شوند که مقیاس های معمول حمایت اجتماعی از خانواده و دوستان همچون مقیاس های جدیدِ «حمایت مذهبی» (مثل حمایت دریافت شده فرد از جمعیت عبادت کننده) واسطه پیوند دین و سلامتی نیستند. همچنین احتمالا ثمر بخش تر آنست که به لحاظ مفهومی و عملی بین هیجانهای مثبت غیر دینی (مانند هیجانات مثبتی که بیرون از بافت های مذهبی یا مقدس احساس می شود) و یک یا چند مقوله از هیجانات مثبت مذهبی یا مقدس، که می تواند شامل تجربه هیجانهای مثبت در مراسم مذهبی، در برابر خداوند، در مقابل دیگر مومنان، یا در ارتباط با هر آنچه که مومنان به تقدس آن معتقدند باشد، تمایز قائل شویم. بعلاوه پرگمنت (همین موضوع) یادآوری می کند که اعمال مذهبی فرایند های پویایی هستند که در طول زمان و شرایط، تغییر می کنند. هیجانها نیز پویا، در حال تغییر، و نسبت به موقعیت ها حساس هستند. یک از معانی این مشاهدات این است که ممکن است روش های پژوهش زمینه یابی که اعمال مذهبی و هیجانات را بعنوان «متغیر های ثابت فرد» مفهوم سازی می کنند، ابزار تجربی نامناسبی باشند (برای بررسی راهبرد های سنجش هیجان ببینید: لارسن[55] و فردریکسون، 1999).

امید است رویکرد های دقیق تر تجربی به دانشمندان کمک کند تا غنای زندگی معنوی را به طور کامل تر درک کنند و شاید امکان کاهشگری[56] فواید امور مذهبی در حد فرایند های روانشناختی صِرف را کاهش دهد. این رویکرد ها همچنین می توانند به تعدادی از پرسش های جالب تجربی به طور خاص بپردازند: آیا افراد معتقد، هیجانات مثبت دینی و غیر دینی فراوان تری را نسبت به افراد غیر معتقد تجربه می کنند؟ اگر چنین است، در چه شرایطی؟ آیا هیجانات مثبت خاصی، همچون قدرشناسی، توسط افراد معتقد و غیر معتقد فراوان تر، یا به طور متفاوتی تجربه می شوند (برای نقد و بررسی پیامد های مفید قدرشناسی ببینید: فردریکسون؛ مک کالوگ[57]، کیل پاتریک[58]، اِمانس[59]، و لارسون، 2001)؟ آیا هیجان های مثبت دینی به نحوی مولّدِ سیر مارپیچ صعودی و سلامتی و به زیستی بیشتر نسبت به هیجانات مثبت غیر دینی هستند؟ اگر چنین است، آیا این مساله ریشه در معانی مثبت اساسی و عمیق تر، تجربیات مثبت مستمر، یا هر دوی اینها دارد؟ اجتماعات عبادی]عمومی[ و کنار آمدن مثبت دینی با مسائل چه نقشی در تولید و حفظ هیجانات مثبت دینی و غیر دینی ایفا می کنند؟ آیا احتمال دارد که برخی از ادیان و مذاهب نسبت به بقیه هیجانات مثبت دینی بیشتری تولید کنند؟ اگر چنین است، آیا این را می توان به حساب تفاوت های مذهبی در فواید سلامتی گذاشت؟ اینها و دیگر پرسش ها در مورد زندگی هیجانی افرادی که سرگرم انجام امور مذهبی هستند مستلزم توجه تجربی اند.

«پرگمنت» (همین موضوع) با توصیف دین به اینکه شاید «انسانی ترین شاخصه تمام پدیده ها» باشد، بحث را به پایان می برد. ما می دانیم هیجانات، مشخصه خاص انسان نیستند بلکه به طور گسترده ای با دیگر حیوانات مشترکند (پَنکسپ[60]، a1998). با اینحال، بسیاری هنوز بر این عقیده اند که می بایست زندگی هیجانی انسانها بر حیوانات کاملا برتری داشته باشد. شاید َآنچه مشخصه انسانی در زندگی هیجانی ماست، توانایی ما در باز کردن ذهنمان تا حدی باشد که به عمق و کنه ارتباط با «خدا» یا قدرت برتر دیگر دست یابیم یا آن ارتباط را بسازیم. این فضای ذهنی توسعه یافته به نوبه خود می تواند سرچشمه ای از هیجانات عمیقا تجربه شده را ارائه دهد، که بسیاری از آنها مثبت اند. از اینرو، اعمال مذهبی می تواند طریق مختص انسانی در پرورش موثر هیجان های مثبت با فواید سازگارانه همراه با آن، باشند.

 

برای دسترسی به منابع و اصل مقاله، به فصل نامه روانشنای و دین، شماره سوم مراجعه کنید. 



[1] Well-Being

[2] Source: Psychological Inquiry, Vol. 13, No. 3, Religion and Psychology, (2002), pp. 209-213Published by: Lawrence Erlbaum Associates (Taylor & Francis Group) Stable URL: http://www.jstor.org/stable/1449332 

[3] Barbara L. Fredrickson

(ادامه پاورقی به دلیل طولانی بودن حذف گردیده است)


1-http://en.wikipedia.org/wiki/Barbara_Fredrickson

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۸
    نظرات شما()   لینک