psychologist-student


+ یادی از سایه سرم

چند روز پیش نسخه صحافی شده پایان نامه ام را به اساتید داور و راهنما و مشاور و به مسئول آموزش دانشگاه تحویل دادم.

پایان نامه ام را اینگونه تقدیم کردم:

تقدیم به

 او که همواره، تکیه بر خدا را در همه حال به من نشان می داد...

مرا می نگریست و با تبسم گرمش، مایه امید من می شد، اما نفهمیدم...

عاشقانه با من سخن می گفت و دوستم می داشت، اما نفهمیدم...

با آهنگ کلامش دردم را به جان خسته اش می خرید، اما نفهمیدم...

چه در کنار م، چه دور از من، تکیه گاهم بود، اما نفهمیدم...

او که اکنون چند روزیست می فهمم، که دیگر نیست...

آری... بابا ... جایش خالیست!

روحش شاد

اکنون که بیش از دو ماه از این واقعه دردناک می گذره باید بگم که بدترین تجربه طول عمرم رو داشتم با اینکه مرگ نزدیکان رو زیاد تجربه داشتم. روزی که جلسه دفاع رو حدود یک ماه گذشته تموم کردم واقعا احساس کردم جاش خالیه که بهش خبر بدم و اون هم برام دعا کنه...

خدا سایه پدر و مادر رو از سر بچه ها کم نکنه! خدا همه رفتگان رو غریق رحمت کنه!

نویسنده : S.Hani M.M ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱
تگ ها: فوت پدر
    نظرات شما()   لینک