دین چگونه به سلامتی و بهزیستی ما کمک می کند؟

قرن ها و بلکه هزاران سال از ظهور پیامبران و ادیان بزرگ الهی می گذرد و همواره جمع کثیری از انسانها ایمان آورده، عده ای کفر ورزیده و جمعی هم در شک و تردید بوده اند. یکی از موضوعاتی که هم برای معتقدان به ادیان و هم مخالفان از اهمیت زیادی برخوردار بوده است، درک و اثبات تأثیر دین و مذهب در زندگی بشر بوده است. طبعا اثبات این مسئله در مورد دین اسلام که به اعتقاد ما کامل ترین دین بوده و در تمام شئون زندگی جمعی و فردی جاری و نافذ است، بسیار با اهمیت تر می نماید.

در دهه های اخیر با رشد سریع و روز افزون دانش بشر و پیدایش علوم جدید، بحث درباره تأثیر دین در جنبه های مختلف زندگی، بیش از هر زمان دیگری به میان آمده است و روانشناسی از جمله علومی است که همواره میدان مبارزه افکار و نظرات گوناگون در این خصوص بوده است. اکنون موضوعاتی همچون روانشناسی و دین، روانشناسی و معنویت، و. . . سالهاست که مورد تحقیق و نقد و بررسی دانشمندان علم روانشناسی قرار گرفته است و نهاد ها، انجمن ها، مراکز تحقیق و دانشکده های بسیاری در نقاط مختلف دنیا برای این منظور تأسیس شده است.

دکتر باربارا ال فردریکسون، استاد دانشگاه های کاریلونای شمالی و میشیگان است. تحقیقات او که در اصل یک روانشناس اجتماعی است، بیشتر در زمینه هیجانات و روانشناسی مثبت بوده است. در میان پژوهش های مهم خود، به خاطر کار در زمینه موضوع «توسعه و ساخت» در سال 2000 موفق به دریافت جایزه تمپلون در روانشناسی مثبت گردید[1].

فردریکسون در این مقاله با طرح نظریه «توسعه و ساخت»، سعی دارد تا یکی از روابط میان دین و سلامت روان را مورد بررسی قرار دهد. او با قرار دادن عنصر هیجان های مثبت در حلقه پیوند دین-سلامتی، ابتدا به اثبات تأثیر هیجان های مثبت در سلامتی و بهزیستی انسان می پردازد و سپس اثر اعمال مذهبی و دینی در پرورش و ایجاد هیجانهای مثبت را مطرح می کند و در نهایت چنین نتیجه می گیرد که دین از این طریق در جهت سلامت جسمی و روانی بشر مفید واقع می شود.

 

دین چگونه به سلامتی و به زیستی[1] ]ما[ کمک می کند؟[2]

آیا هیجان های مثبت عناصر فعال آن هستند؟

 

باربارا ال فردریکسون[3]، گروه روانشناسی دانشگاه میشیگان

ترجمه سید هانی موسوی

(به چاپ رسیده در فصلنامه روانشناسی و دین شماره سوم، پاییز 87)

داده ها حاکی از آنست که اعمال و شعائر مذهبی[4] موجب پرورش سلامتی (جورج، الیسون و لارسون[5]، همین موضوع) و به زیستی (لوین و چترز[6]، 1998) است. به نظر می رسد سودمند ترین این امور مشارکت های عمومی دینی (جورج و دیگران، همین موضوع) و کنار آمدن[7] مثبت و دینی با مسائل است (پرگمنت[8]، همین موضوع). چه چیزی توجیه کننده این فواید است؟ داده های علمی تا کنون پاسخ روشنی به پرسش ها در مورد سازوکارهای این امر نداده است (جورج و دیگران، همین موضوع). اما چنانچه جورج و دیگران هم یاد آور شدند، جستجوی پیوسته برای ساز و کارها، به دو دلیل امری سخت و حساس است: اول؛ در سطح پایه، مادامی که درک ما از مسأله کامل نباشد نگاه موشکافانه علمی، کامل نخواهد بود. دوم؛ در سطح علمی، اگر افراد و جمعیت ها مایل باشند سلامتی و به زیستی خود را به طور موثر تری ارتقا دهند، سزاوار است که عناصر فعال در حلقه پیوند دین-سلامتی[9] شناخته شود. شاید آن عناصر فعال می توانستند درون شعائر مذهبی و دینی سنجیده تر پرورش و رشد یابند، یا شاید میتوانستند با فایده مشابه خارج از بافت مذهبی پرورش یابند. یک پرسش تجربی و شایسته بررسی اینست که آیا هیجانهای مثبت نیز در زمره عناصر فعال فواید روانی و جسمی شعائر مذهبی هستند؟


 

«هیجانهای مثبت توسعه می دهند و می سازند[10]»

چرا هیجانهای مثبت؟ نوعا تصور ما بر اینست که هیجانهای مثبت نشانه به زیستی و رفاه هستند. لحظاتی که در آن مردم هیجانهای مثبتی همچون لذت، آرامش[11]، شکوه[12] و عشق را تجربه می کنند، لحظاتی است که در معرض هیجان هایی منفی همچون ترس، اضطراب و افسردگی نیستند. پژوهشگران با بازتاب این احساس درونی[13]، دریافتند که توازن کلّی هیجانهای مثبت به منفی افراد، پیش بینی کننده سلامت ذهنی[14] آنان است (دیِنر، سندویک، و پاووت[15]، 1991). بنابر این یافته، کَهنمن[16] (1999) اظهار کرد که «شادی عینی[17]» با ردیابی و (سپس گرد آوری) احساس های زودگذرِ خوب و بد افراد قابل اندازه گیری است (برای کاستی های این نظریه ببینید، فردریکسون،b2000). طبق این دیدگاه، هیجانهای مثبت صرفا نشان دهنده به زیستی هستند اما این همه داستان نیست، زیرا هیجانهای مثبت تولید کننده سلامتی و به زیستی نیز هستند (فردریکسون، 1998، a2000، 2001)، و این کار را نه به وضوح و در لحظات خوش و زودگذر، بلکه همچنین در دراز مدت به انجام می رساند.

نظریه «توسعه و ساخت»[18] هیجانهای مثبتِ من (فردریکسون، 1998، 2001) بیانگر انبوه فواید دامنه دار و تأثیرگذار هیجانهای مثبت و ارائه گر پایه منطقی برای این پیش بینی است که هیجانهای مثبت اجزاء و عناصر فعال در حلقه دین-سلامتی هستند. طبق این نظریه هیجانهای مثبت تجربیات سازگارا نه و بنیادین هستند، زیرا هر دو، گنجینه اندیشه و عمل[19] لحظه ایِ[20] افراد را توسعه می دهند و منابع ]تدابیر[پایدار فردی[21] آنان را می سازند.

من این دیدگاه درباره هیجانهای مثبت را با الگو های سنّتی هیجان که مبتنی بر گرایشات خاصّ کنشی[22] است مقایسه می کنم. به نظر من گرایشات خاص کنشی، کاملا معرف شکل و عملکرد هیجانهای منفی هستند. بدون آسیب به اندک اختلاف نظری، گرایش خاص کنشی را می توان برونداد فرآیندی روانشناختی باز توصیف کرد که با فراخوانی میل به انجام یک رفتار ویژه به ذهن (مانند فرار هنگام ترس، حمله در عصبانیت، دور کردن در حال انزجار)، گنجینه اندیشه و عمل لحظه ایِ فرد را محدود می کند. گنجینه محدود شدة اندیشه و عمل، در موقعیت های تهدید جانی، به یاری کنش سریع و سرنوشت سازی می رسد که فایده فوری و مستقیم دارد. گرایشات کنشی خاص که توسط هیجانهای منفی فراخوانده می شوند، نمایانگر نوع فعالیت هایی است که به بهترین شکل مایه حفظ جان و تن نیاکان ما در شرایط مشابه بوده است.

البته هیجانهای مثبت به ندرت در شرایط تهدید آمیز رخ می دهند. بیشتر اوقات، این هیجانها زمانی تجربه می شوند که افراد در حال ایمنی و آرامش هستند (فردریکسون، 1998). به معنای دقیق کلمه، شاید نیاز نباشد که یک فرایند روانشناختی ]نظیر آنچه در هیجانات منفی وجود دارد[گنجینه اندیشه و عمل لحظه ای فرد را  به منظور ارتقاء کنش سریع وسرنوشت ساز کاهش دهد. در عوض، هیجانهای مثبت دارای اثر تکمیلی هستند: آنها گنجینه اندیشه و عمل لحظه ایِ افراد را توسعه داده و خطوط افکار و اعمالی که به ذهن می رسند را گسترش می دهند. به طور مثال، «لذّت»، اشتیاق بازی را می سازد، محدودیت ها را می زند، و سازنده بودن نه تنها در رفتار اجتماعی و فیزیکی بلکه در رفتار عقلی و هنری آشکار می شود. «علاقه»[23] که یک هیجان مثبت و از لحاظ پدیدار شناختی مشخص است، اشتیاق به کاوش، پذیرفتن اطلاعات و تجربیات جدید را خلق می کند، و خود را در این فرایند گسترش می دهد. «خرسندی»[24]، سومین هیجان مثبت و قابل تمییز، تمایل به صرف وقت برای فهم[25] موقعیت های جاری زندگی است و موجب یکپارچگی این موقعیت ها در دیدگاههای نو از خود و جهان می شود. چهارمین هیجان مثبت واضح و متمایز یعنی «قدردانی»[26]، اشتیاق به جبران خلاقانه لطف را به وجود می آورد. این گرایشات گوناگون اندیشه و عمل (بازی کردن، کاوش، فهم و یکپارچگی، و جبران لطف) هر کدام راههایی را نشان می دهد که هیجانهای مثبت به کمک آن ، سبک معمول عمل و تفکر را توسعه می دهد. بنابراین به نظر می رسد به طور کلی هیجانهای مثبت زمینه شناختی را «وسعت» می بخشند (آیسن

/ 0 نظر / 98 بازدید