یادی از سایه سرم

چند روز پیش نسخه صحافی شده پایان نامه ام را به اساتید داور و راهنما و مشاور و به مسئول آموزش دانشگاه تحویل دادم.

پایان نامه ام را اینگونه تقدیم کردم:

تقدیم به

 او که همواره، تکیه بر خدا را در همه حال به من نشان می داد...

مرا می نگریست و با تبسم گرمش، مایه امید من می شد، اما نفهمیدم...

عاشقانه با من سخن می گفت و دوستم می داشت، اما نفهمیدم...

با آهنگ کلامش دردم را به جان خسته اش می خرید، اما نفهمیدم...

چه در کنار م، چه دور از من، تکیه گاهم بود، اما نفهمیدم...

او که اکنون چند روزیست می فهمم، که دیگر نیست...

آری... بابا ... جایش خالیست!

روحش شاد

اکنون که بیش از دو ماه از این واقعه دردناک می گذره باید بگم که بدترین تجربه طول عمرم رو داشتم با اینکه مرگ نزدیکان رو زیاد تجربه داشتم. روزی که جلسه دفاع رو حدود یک ماه گذشته تموم کردم واقعا احساس کردم جاش خالیه که بهش خبر بدم و اون هم برام دعا کنه...

خدا سایه پدر و مادر رو از سر بچه ها کم نکنه! خدا همه رفتگان رو غریق رحمت کنه!

/ 5 نظر / 116 بازدید
ازی

خدا بیامرزدشون و روحشون در ارامش باشه به شما هم تبریک می گم که ساعیانه کارتون رو تمام کرددی. موفق باشید

sogand01

خدا رحمتشون کنه

we

eeee

maryam

سلام خدارحمتشون کنه....متنتون خیلی زیبا بود.....ممنون از مطالب روانشناسی تجربیتون..........استفاده کردیم............لطفا راضی باشید.....چون منبع ذکر نکردیم.....به هرحال ماهم دانشجوییم دیگه...درکمون کنید دیگه....انتظار ندارید که به استاد منبع وبلاگ شماروبدیم که بندازتمون؟؟؟ممنون

مهمان

روحشون شاد